وب‌سایت رسمی دکتر احمد بخارایی | جامعه‌شناس و استاد دانشگاه

زوال مشارکت و سقوط مرجعیت؛ کالبدشکافی یک فاجعه اجتماعی!

گزارش مجله‌ی تجارت‌فردا درباره‌ی گسست اجتماعی و بی‌هنجاری در ایران با همکاری احمد بخارایی، جامعه‌شناس | منتشرشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

توجه: این گفتگو تقریبا در آذر ۱۴۰۴ و یک ماه قبل از خشونت خون‌بار حاکمیت علیه معترضان در دی ۱۴۰۴ صورت پذیرفت و مثل همیشه به گسست و انزوای اجتماعی جوانان و نوجوانان و پیامدهای این مسئله‌ی اجتماعی اشاره شد که مقدمه‌ای بر اعتراضات دی ماه بود.

📊 ویترین بحران‌های نهادی (۱۴۰۴):

  • مشارکت انتخاباتی: سقوط به زیر ۱۰٪ در کلان‌شهرهایی مثل تهران 
  • فاجعه آموزشی: سقوط میانگین معدل مدارس دولتی به زیر ۱۰ 
  • بیکاری نخبگانی: بیکاری بیش از ۵۰٪ فارغ‌التحصیلان دانشگاهی 
  • گسست نسلی: افزایش ۳۰ تا ۴۰ درصدی آسیب‌های روانی در جوانان 
  • ساختار قدرت: جایگزینی «تخصص‌محوری» با «خودی‌سالاری»

احمد بخارایی: «در جامعه‌ای که مشارکت سیاسی و اجتماعی معنای واقعی خود را از دست داده، انزوای اجتماعی به‌طور طبیعی بروز پیدا می‌کند. وقتی نمایندگانی با ۴ یا ۵ درصد آرا وارد پارلمان می‌شوند و سپس برای اکثریت جامعه تصمیم‌گیری می‌کنند، فاجعه‌ای رخ می‌دهد که نتیجه آن "بی‌نیازی از مقبولیت" است. این گسست، خود را در نظام آموزش نیز بازتولید کرده است؛ جایی که معدل دانش‌آموزان به زیر ۱۰ رسیده و معلم دیگر "گروه مرجع" نیست.

وقتی نوجوان و جوان ما فاقد گروه مرجع باشند، در وضعیت آنامیک (بی‌هنجاری) قرار می‌گیرند؛ یعنی در یک «خلأ» زندگی می‌کنند که آن‌ها را آماده پذیرش هر نوع الگوی رفتاری انحرافی می‌کند. جامعه در حال اتمیزه شدن است؛ فرد از جامعه جدا شده، در خودخواهی غرق می‌شود و منافع فردی را بر مصالح جمعی مقدم می‌شمارد.

این بحران تنها به سیاست و اجتماع محدود نمی‌ماند؛ اقتصاد بی‌سامان ما و حتی خشکسالی امروز، محصول همین نگاه غیرتخصصی و "خودی‌سالاری" در دهه‌های گذشته است. وقتی بیش از نصف فارغ‌التحصیلان بیکار هستند، زنجیره‌ای از مفاسد شکل می‌گیرد که هیچ راه خروجی ندارد. حتی فضای مجازی که می‌توانست ابزاری برای توسعه باشد، در این فضای بحران‌زده، به پناهگاهی از سر ناچاری تبدیل شده است. نظامی که از منابع عظیمی چون نفت و آموزش‌وپرورش نمی‌تواند به‌درستی استفاده کند، از فضای مجازی هم بهره‌ای توسعه‌بخش نخواهد برد؛ چرا که فضای مجازی فرع بر امور واقعی است، نه جایگزین آن‌ها.»

جامعه‌ی ملتهب، سوگوار و آشفته!

گفت‌وگوی پایگاه خبری تحلیلی «فرارو» با احمد بخارایی درباره‌ی پی‌آمدهای «سرکوب اعتراضات خونین دی ۱۴۰۴» و محدودیت‌های ناشی از آن در جنبه‌های گوناگون اجتماعی | منتشر شده در ۱۱ بهمن ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

احمد بخارایی: «زمانی ما می‌توانیم از مردم انتظار داشته باشیم و نقشی برای آنان تعریف کنیم که در آن جامعه، کلیت ساختارها ثباتی نسبی داشته باشند. یعنی جامعه به معنای واقعی کلمه شکل گرفته باشد؛ در آن صورت می‌توان برای مردم نقشی تعیین کرد.  در حال حاضر مردم و صاحبان قدرت به شکلی مشابه رفتار می‌کنند. هم‌اکنون، در سطح جامعه و نظام سیاسی، نظم، ثبات و کارکرد دستخوش التهاب شده است. بنابراین نمی‌توان از مردم انتظار ویژه‌ای داشت، چون آنان هم در همین فضا در حال تنفس هستند.»

خشونت از پیش‌تر در سطح جامعه و نظام سیاسی هم دیده می‌شد. بنابراین مردم جامعه این‌گونه تربیت شدند و با خشم فروخورده، نهایتا در جایی که می‌توانستند ابراز کنند، در فضایی که جامعه اعتراض آرامی را در پیش گرفته بود، یک‌دفعه به سمت خشونت کشیده شدند.»

در حال حاضر حتی از منظر اقتصادی ما با اعمال خشونت مواجهیم. وقتی شکاف طبقاتی، خط فقر و تورم را ببینید، می‌بینید نوعی خشونت اقتصادی وجود دارد و  مردم درگیر معیشتشان هستند که مستقیما با این خشونت اقتصادی گره می‌خورد. این مساله با نظارت استصوابی نیز ارتباط دارد. مردم پیش‌تر با این رویه به شکلی مدنی اعتراض خود را نشان دادند و پای صندوق رای کمتر حاضر شدند. مشارکت زیر پنجاه درصد نشان از چیست؟»

در این شرایط نمی‌توانیم به مردم بگوییم چشمانتان را ببندید، با هم مهربان باشید و به هم کمک کنید. در حال حاضر جامعه ملتهب و سوگوار است. در حالی که هزاران نفر جان باخته‌اند، نمی‌توان توقع نقش موثر و همدلانه از مردم داشت. در حال حاضر در دل این وضعیت هستیم و ابعاد آن ممکن است به مرور عیان گردد. در این شرایط مردم عکس‌العمل خودشان را دارند؛ آنان نمی‌توانند عمل داشته باشند، چون عمل برای آنی است که صاحب اراده و قدرت است. مردم عکس‌العملی رفتار می‌کنند و امروز به هر شاخه‌ای چنگ می‌زنند.» 

بنابراین نمی‌توان در حال حاضر در پاسخ به همدلی و همکاری مردم در چنین شرایطی نظر دقیقی داد. اگر ما توصیه‌ای داشته باشیم، همچون توصیه روانشناسی زرد است که در شرایط بحرانی توصیه فردی دارند و فکر می‌کنند کلی‌گویی جواب می‌دهد. وقتی فشار از بیرون به فرد وارد می‌شود، تا وقتی این عامل بیرونی وجود دارد، از ناملایمات روحی درونی برخوردار شده و نمی‌تواند مستقل و فردی دست به ترمیم روح و روان خود بزند. جامعه آشفته است و همه، در هر ژست و نقشی، دچار این آشفتگی هستند؛ از یک مغازه‌دار گرفته تا خبرنگار و پزشک یا حتی پدر و مادر. در حال حاضر هیچ چیز عادی نیست و ما در شرایط ویژه‌ای قرار داریم.»

فقر ساختاری: پی‌آمدهای اجتماعی فقر!

گزارش مجله‌ی تجارت‌فردا درباره‌ی پی‌آمدهای اجتماعی فقر در ایران با همکاری احمد بخارایی، جامعه‌شناس

  • خط فقر (تهران): ۵۵،۰۰۰،۰۰۰ تومان 
  • حداقل دستمزد: ۱۷،۰۰۰،۰۰۰ تومان 
  • نرخ فقر مطلق: ۳۵٪ جمعیت کشور 
  • سهم مسکن از درآمد: ۵۰٪ تا ۷۰٪ 
  • اختلالات روانی (کلان‌شهرها): ۳۷٪ 
  • خروجی طبقه متوسط: ریزش سالانه ۲ میلیون نفر به دهک‌های فقیر

احمد بخارایی:

در تقویم اقتصادی ایران، فقر دیگر یک عارضه موقت نیست، بلکه به یک خصیصه ساختاری تبدیل شده است. امروز جامعه ایران دچار نوعی «خستگی تطبیقی» شده؛ فرآیندی که در آن انسان ایرانی برای حفظ بقای بیولوژیک، استانداردهای انسانی، فرهنگی و هویتی خود را تعلیق کرده است.

گزارش‌های سازمان غذا و کشاورزی (FAO) تا پایان سال ۲۰۲۵ میلادی، نشان‌دهنده یک بحران سلامت عمومی است؛ وقتی ۵۰ درصد کودکان در مناطق محروم لبنیات مصرف نمی‌کنند، ما در حال تولید نسلی با سوءتغذیه فیزیکی و ذهنی هستیم. این همان «فقر قابلیتی» است؛ یعنی فرد نه‌تنها امروز فقیر است، بلکه توانایی خروج از فقر در آینده را نیز از دست می‌دهد.

باید میان تاب‌آوری و انفعال تمایز قائل شد. تاب‌آوری در علوم اجتماعی مفهومی مثبت و همراه با امید است، اما در ایران، تحمل مردم ناشی از ناامیدی عمومی و نوعی «بی‌حسی موضعی» است. فقر در شهرهای بزرگ هرگز «عادی» نخواهد شد. نابرابری‌های ملموس، فقر را به آتش زیر خاکستری تبدیل کرده که می‌تواند به اعتراضات گسترده منجر شود.

وقتی در سال تحصیلی جاری، نزدیک به ۲ میلیون بازمانده از تحصیل داریم، یعنی در حال بمب‌گذاری در مسیر توسعه دهه ۱۴۱۰ هستیم. فرار مغزها اکنون به لایه نیروهای ماهر و تکنسین‌ها سرایت کرده است. ما از مرحله بحران اقتصادی وارد مرحله «تخریب ساختار اجتماعی» شده‌ایم. خروج از این وضعیت نیازمند چیزی فراتر از دستورالعمل‌های بانکی و نیازمند یک قرارداد اجتماعی جدید است.»

نمایش گزارش |

دی خون‌بار، چرا؟

گفت‌وگوی «باریخ نیوز» با احمد بخارایی، جامعه‌شناس درباره‌ی اعتراضات خونین دی ۱۴۰۴ در «اندیشکده آینده‌اندیشی سیمرغ» | منتشرشده در ۰۸ بهمن ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

احمد بخارایی: در این گفت‌و‌گوی مفصل اشاره داشتم که با وجود و استمرار خشونت‌های اقتصادی، سیاسی و اجتماعی حاکمیت و نظام سیاسی علیه مردمان این سرزمین، در آینده‌ای نه چندان دور شاهد بروز اعتراضات خشونت‌بار نوینی خواهیم بود.

❓ریشه اعتراضات دیماه را چگونه باید واکاوی کرد؟ آیا صرفاً بحث اقتصادی در این وقایع عامل اصلی بود یا موضوعات دیگری هم در آن دخیل بودند؟ 

قبل از هر چیز باید به این نکته توجه داشت که رخدادهای اجتماعی هیچ‌گاه تک‌عاملی نیستند؛ به بیان دیگر، هیچ پدیده‌ای مونوکوزال نیستند بلکه مالتی‌کوزال، یا چند علیتی است و بر همین اساس وقایع اخیر نیز از این قاعده مستثنی نیستند. ممکن است شروع این رخدادها، جرقه‌ اقتصادی بوده باشد و قیمت ارز، سکه، تورم و ... بر آن تاثیر گذاشته باشد اما این تنها یکی از عوامل بود. عوامل اقتصادی و معیشتی که مدت‌ها گریبان مردم را گرفته بود، همراه با سردرگمی ناشی از نابسامانی‌های اقتصادی گذشته، بستری برای انفجار اجتماعی فراهم کرده بود و بازار، در اینجا، نماد و سمبل این جرقه بود، اما بستر اصلی، نارضایتی انباشته‌شده‌ای بود که در ابعاد سیاسی، اجتماعی و فرهنگی نیز وجود داشت.

این نارضایتی و خشم پنهان پس از جرقه اولیه آشکار شد و اعتراضات رنگ و بوی دیگری گرفت. در شعارها و حرکات مردم می‌توان مشاهده کرد که ماهیت حرکت فراتر از مسائل اقتصادی رفته است. حتی اگر بخواهیم فقط به عنوان نمونه بررسی کنیم، می‌توان گفت که این خشم و نارضایتی از مدت‌ها پیش شکل گرفته بود.

❓دقیقاً از چه مدتی؟

مشارکت در انتخابات‌های اخیر، شاخص مهمی از این وضعیت به حساب می‌آید. به عنوان مثال در انتخابات مجلس سال ۱۴۰۲، حدود چهل درصد مشارکت انجام شد؛ به این معنا که شصت درصد جامعه در انتخابات حضور نداشتند و حتی برخی نمایندگان در تهران با آرای بسیار پائین انتخاب شدند. در انتخابات ریاست جمهوری نیز، حتی با حضور نامزدهایی که مورد حمایت گسترده احزاب و گروه‌های مختلف بودند، مشارکت در دور اول حدود چهل درصد و در دور دوم به حدود پنجاه درصد رسید. این یعنی صدای کاهش مشروعیت مدت‌ها پیش از این اعتراضات به گوش رسیده بود.

با این حال، در رخداد اخیر، بشکه باروتی که آماده انفجار بود، جرقه اقتصادی داشت. این در حالیست که تحلیلگران و کارشناسان اجتماعی، با دید و دقت علمی به این وقایع می‌نگرند و این مساله را تحلیل می‌کنند که اعتراضات اولیه اقتصادی، چگونه به سطحی دیگر ارتقا پیدا کرد.

❓در روزهای اخیر بسیاری از مقامات بر واکاوی ریشه اعتراضات اخیر تاکید داشتند. به عنوان مثال رئیس‌جمهور پزشکیان در نامه‌ای خطاب به وزیر علوم خواستار آن شدند که از ظرفیت دانشگاه‌ها، پژوهشگاه‌ها و اندیشکده‌ها در مسیر شناخت زمینه‌ها، ابعاد، علل و نحوه بروز اعتراضات و پیامدهای آن استفاده شود. در این میان بحث خشم و بروز خشونت از حیث جامعه‌شناسی به میان می‌آید. این مولفه تا چه حد در وقایع اخیر دخیل بوده است؟ 

واقعیت این است که در هر جامعه‌ای خشم فروخفته وجود دارد و به نحوی بروز می‌کند. وقتی جامعه‌ای مشاهده می‌کند که نظام سیاسی نسبت به آنها بی‌تفاوتی و سپس خشونت اقتصادی، سیاسی و اجتماعی روا می‌دارد، این خشم ظاهر می‌شود. به عنوان مثال، رفتارهای حراست در دانشگاه‌ها یا تحمیل دیدگاه‌های ایدئولوژیک در آموزش و پرورش، نمونه‌ای از خشونت اجتماعی است. نابسامانی اقتصادی و شکاف طبقاتی شدید نیز خشونت اقتصادی محسوب می‌شود و محدودیت در رقابت‌های سیاسی هم خشونت سیاسی قلمداد می‌شود.

در اعتراضات اخیر، شاهد بودیم که نوجوانان و جوانان به خشونت متوسل شدند، زنان با جدیت شعار می‌دادند و جمعیت عظیمی در اعتراضات حضور داشتند. البته ممکن است افرادی از قبل مسلح شده و برنامه‌ریزی داشته باشند، اما به هر ترتیب باید گفت که خشونت، به دلیل شرایط ساختاری جامعه وجود دارد و نه صرفاً به دلیل اقدامات محدود گروهی.

در این مسیر پیش‌بینی می‌شود که در ماه‌های آینده، وضعیت اقتصادی با تلاطم‌های دیگر روبرو شود و این نابسامانی‌های اقتصادی مجدد، بحران‌های جدیدی به همراه خواهد داشت و اعتراضات احتمالی، شدیدتر و گسترده‌تر خواهند بود. تجربه تاریخی نیز نشان می‌دهد که اعتراضات از سال ۱۳۸۸ تاکنون، هر بار خشونت‌آمیزتر شده‌اند. این نشان می‌دهد که خشونت به بخشی از ماهیت جامعه تبدیل شده است. وقتی از ماهیت صحبت می‌کنیم، منظور جنبه ساختاری و مستمر است، نه وقوع تصادفی چند حادثه محدود.

از حیث علمی در تمامی ابعاد اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی، خشونت به نحوی نهادینه شده و اساساً خشونت به جامعه تحمیل شده که کاهش سرمایه اجتماعی و گسست اجتماعی را به دنبال داشته است. این شرایط، باعث شده است که واکنش مردم نیز خشونت‌آمیز شود. اعتراضات اخیر، تنها یک نمونه از این واکنش‌ها هستند و نتیجه طبیعی آن تضاد میان ساختار قدرت و مطالبات مردم است. 

از دیدگاه تاریخی، مردم ایران از سال ۱۳۸۸ تا به امروز، بارها در معرض فشارهای اقتصادی، سیاسی و اجتماعی قرار گرفته‌اند و هر بار که شرایط بحرانی شده، اعتراضات به تدریج شکل گرفته و شدت یافته است. این روند نشان می‌دهد که اعتراضات اخیر، صرفاً یک حادثه محدود نیست، بلکه ادامه‌ یک روند طولانی و پیوسته است.

❓از منظر ماهوی، اساساً چرا اعتراض به وضعیت اقتصادی به سمت دیگر سوق پیدا می‌کند؟ 

اعتراضات اقتصادی، اگرچه جرقه اولیه را ایجاد می‌کنند، اما بستر سیاسی و اجتماعی ماهیت آنرا تغییر می‌دهند. نارضایتی انباشته، خشم پنهان و مسائل دیگر، عواملی هستند که باعث می‌شوند اعتراضات اقتصادی، به اعتراضات سیاسی و اجتماعی تبدیل شود. هر بار که ساختار قدرت به حقوق مردم بی‌توجهی کرده، جامعه واکنش نشان داده و این واکنش‌ها به مرور خشن‌تر شده‌اند.

بنابراین، نمی‌توان تنها عامل اقتصادی را مسئول این رخدادها دانست. اقتصاد، سیاست، فرهنگ و ساختار اجتماعی، همگی در شکل‌گیری این اعتراضات نقش دارند. رفتار حاکمیت و سیاست‌های نابرابر، فاصله طبقاتی و ناتوانی در پاسخگویی به نیازهای مردم، همگی باعث می‌شوند که خشم فروخورده جامعه، به شکل آشکار ظاهر شود. این خشم، اگرچه ممکن است در قالب خشونت فیزیکی و شعارهای تند بروز کند، اما ماهیت آن، پاسخ به بی‌توجهی و خشونت ساختاری است.

علاوه بر این، کاهش مشارکت در انتخابات، چالش مشروعیت سیاسی را عیان کرده است. وقتی مردم احساس می‌کنند نمایندگان واقعی آنان در مجلس حضور ندارند و قدرت تصمیم‌گیری در دست اقلیتی محدود است، نارضایتی افزایش می‌یابد. مشارکت پایین در انتخابات ریاست جمهوری و مجلس، نشان‌دهنده فاصله میان جامعه و ساختار سیاسی است و این فاصله، بستر اعتراضات را فراهم می‌کند.

در نهایت، باید گفت که اعتراضات اخیر، نه صرفاً ناشی از افزایش نرخ ارز و سکه، بلکه محصول مجموعه‌ای از عوامل اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی هستند. تجربه تاریخی نشان می‌دهد که این روند ادامه خواهد داشت و اعتراضات آینده، به احتمال زیاد خشن‌تر و گسترده‌تر خواهند بود. ماهیت جامعه به گونه‌ای شده است که هرگونه فشار اقتصادی یا اجتماعی، به سرعت واکنش خشن را برمی‌انگیزد و این روند، بازتابی از بحران‌های عمیق ساختاری است که هنوز حل نشده‌اند.

❓در ایام اخیر انتقادهایی از عدم ایفای نقش صحیح رسانه‌های داخلی در وقایع اخیر مطرح شد که قطع اینترنت ستون فقرات این موضوع برآورد شد و بسیاری از مدیران و چهره‌های مرتبط با علم رسانه آنرا مورد اشاره قرار دادند. تاثیر این موضوع بر وقایع اخیر را چگونه تحلیل می‌کنید؟ 

واقعیت غیرقابل انکار این است که رسانه‌ها در این میان نقش بسیار تعیین‌کننده‌ای دارند. در وقایع اخیر، بسیاری از رسانه‌های داخلی به دلیل قطع اینترنت و محدودیت‌های دسترسی، نتوانستند اخبار را به شکل دقیق منتقل کنند و حتی اخبار رسمی دولت هم به درستی به دست مردم نرسید. در عوض، مرجعیت اطلاع‌رسانی به سمت شبکه‌های ماهواره‌ای و رسانه‌های خارج از کشور منتقل شد و این امر موجب شد که جریان اطلاعات و روایت‌ها، از کنترل داخلی خارج شود و فضا برای برداشت‌های متفاوت و متناقض از رخدادها فراهم شود. این نوع محدودیت رسانه‌ای، همانگونه که  می‌بینیم خروجی منفی داشت و وقتی جامعه از دسترسی به اطلاعات و اخبار محروم می‌شود، توانایی تحلیل و واکنش منطقی کاهش می‌یابد و نارضایتی و سردرگمی افزون می‌شود.

بر این اساس خشونت افزایشی در این اعتراضات، مانند بهمنی است که از بالای کوه می‌آید و با هر لحظه‌ی سقوط، بر شدت تخریب و حجم خود میافزاید تا زمانی که دیگر کنترل آن ممکن نباشد. در جامعه ما نیز چنین روندی در حال شکل‌گیری است و هرچه مشکلات افزایش می‌یابد، واکنش‌های معکوس و مقاومت اجتماعی نیز بیشتر می‌شود. این روند نه تنها خشونت را تشدید می‌کند، بلکه به انشقاق اجتماعی نیز دامن می‌زند.

در کنار این مسائل، توزیع نابرابر قدرت و ثروت در جامعه، ریشه اقتصادی نیز دارد، اما صرفاً به اقتصاد محدود نمی‌شود. این شکاف، محصول توزیع نامتوازن فرصت‌ها، محدودیت‌های سیاسی و اجتماعی و نهادینه شدن فساد است. طبقه نوظهور و نوپدیدی که پس از انقلاب شکل گرفت، با برخورداری از امتیازات ویژه، توانسته است جایگاه اقتصادی و اجتماعی خود را تثبیت کند و به نوعی نماد شکاف طبقاتی و بازتولید نابرابری است. این وضعیت، صرفاً ناشی از ثروت نیست، بلکه با ریشه‌های سیاسی و اجتماعی گره خورده و به بازتولید نابرابری اقتصادی دامن زده و فساد ساختاری را تقویت کرده است. بنابراین، اعتراضات اخیر نه تنها ریشه اقتصادی دارد، بلکه محصول مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اجتماعی و فرهنگی است.

این وضعیت نشان می‌دهد که نابرابری اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در ایران نه یک عامل منفرد، بلکه یک شبکه متصل از عواملی است که یکدیگر را تقویت می‌کنند. شکاف طبقاتی که امروز شاهد آن هستیم، محصول سیاست‌های غلط، محدودیت‌های سیاسی و توزیع نابرابر قدرت است. در سطح اقتصادی، این وضعیت به شکل رانت، فساد و فرصت‌های نابرابر بروز می‌کند و در سطح اجتماعی و سیاسی، به بی‌اعتمادی عمومی و خشم منجر می‌شود.

به عبارت دیگر، هیچ رخداد اجتماعی را نمی‌توان تنها ناشی از یک عامل دانست. هر اعتراض و هر نوع خشم، محصول تعامل چندین عامل مانند فشارهای اقتصادی، نابرابری اجتماعی، محدودیت‌های فرهنگی و ایدئولوژیک و دسترسی محدود به اطلاعات خواهد بود. همه این عوامل با هم، شرایطی ایجاد کرده‌اند که خشم انباشته در جامعه به شکل واکنش‌های شدید و خشونت‌آمیز ظاهر شود. 

به همین دلیل، ادامه روند فعلی اعتراضات، قطع اینترنت و محدودیت فعالیت رسانه‌های داخلی، افزایش خشونت‌های مستقیم و غیرمستقیم، و تداوم شکاف طبقاتی و نابرابری‌های اقتصادی، همگی باعث می‌شوند که وضعیت اجتماعی دشوارتر و پیچیده‌تر شود. جامعه ایران وارد چرخه‌ای شده است که هر بار فشار بیشتر شود، واکنش‌ها نیز شدیدتر و پیچیده‌تر خواهد بود. این چرخه، تنها با تغییر ساختاری در سیاست‌ها، توزیع عادلانه‌تر منابع و به رسمیت شناختن حقوق شهروندان قابل شکستن است، وگرنه جامعه به سمت بحران‌های عمیق‌تر، خشونت‌های گسترده‌تر و شکاف‌های غیرقابل جبران حرکت خواهد کرد.

❓با این تفاسیر راهکار واقعی برای بهبود وضعیت کشور در حوزه اجتماعی، سیاسی و اقتصادی چیست؟

واقعیت این است که هیچ نسخه‌ معجزه‌آسا و فوری وجود ندارد و حتی تفاوت معناداری میان دولت‌ها یا مجالس مختلف دیده نمی‌شود و مشکلات اجتماعی همچنان روندی صعودی داشته و تغییرات ملموس و پایدار رخ نداده است. از سوی دیگر وقتی قانونی برای حمایت از اعتراض‌ها و اعتصابات وجود ندارد، وقتی هر نوع اعتراض با برخورد مواجه می‌شود، اعتراضات استمرار پیدا می‌کند. اینکه مردم به خیابان‌ها بیایند، اعتراض کنند، اعتصاب کنند و صدا بلند کنند، نه تنها حق طبیعی آن‌ها است، بلکه تنها ابزار واقعی برای اعلام وضعیت خود است. 

مردم خود را در این جایگاه می‌بینند که صدای آنها شنیده نمی‌شود و در وهله بعدی، مطالبات آنها پاسخ داده نمی‌شود و به همین دلیل اعتراض را تنها ابزار واقعی برای ایجاد تغییر می‌بینند. بر همین اساس باید نیازها و مطالبات آنها دیده، شنیده و در نهایت پاسخ داده شود.

پیام مردم روشن بود!

گفت‌وگوی دیدار نیوز با احمد بخارایی درباره‌ی اعتراضات مردم در دی‌ماه ۱۴۰۴ | منتشرشده در ۴ بهمن۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

احمد بخارایی: برای اینکه بدانیم چرا اتفاق افتاد باید نگاهی به گذشته داشته باشیم و آن را تحلیل کنیم و اینکه حالا باید چه کنیم نگاه به آینده دارد، اما یک موضوع مشخص است و آن هم اینکه هیچ پدیده و اتفاقی مانند اعتراضات تک عاملی نیست و بی شک چند دلیل منجر به بروز حوادث اخیر شد.

درست است که جرقه اعتراضات اخیر به باروت مساله اقتصادی و معیشتی خورد، اما به سرعت گسترش پیدا کرد به مسایل سیاسی و اجتماعی کشیده شد و هر چند که انتظار نمی‌رفت ماجرا به اینجا کشیده شود.

جامعه و مردم پیام خود را در انتخابات مجلس و ریاست جمهوری به حاکمیت دادند، مشارکت ۴۰ درصدی در انتخابات مجلس و ۵۰ درصدی در ریاست جمهوری و رای هفت درصدی نمایندگان مجلس حامل این پیام بود که نه مجلس و نه ریاست جمهوری مشروعیت ندارد.

جرقه‌ای که به انبار باروت افتاد نشانه اقتصاد ناپایدار است و من تصور می‌کنم که این روند ادامه دارد و در ماه‌های پیش رو قیمت دلار بین ۱۸۰ تا ۲۰۰ هزار تومان خواهد شد و آنچه واضح است اینکه با ارزپاشی این مشکلات حل  نشد بلکه فقط صورت مساله پاک شد.

جامعه‌ای که با خشم فروخفته دست و پنجه نرم می‌کند دامنه اعتراضات آن از اقتصادی به سیاسی، فرهنگی و اجتماعی با عمق بیشتر و خشونت بیشتر کشانده می‌شود. در حال حاضر حاکمیت همه خشونت‌های اشاره شده را نسبت به مردم روا داشته است.

خشونت اقتصادی همان تبعیض و شکاف طبقاتی رایج در شرایط کنونی می‌داند است و پا به صحنه گذاشتن طبقه نوظهور و ایدئولوژیک همان شکاف طبقاتی و خشونت اقتصادی است؛ نظارت استصوابی و حذف کردن متخصصان اهل فن هم همان خشونت سیاسی، پررنگ شدن نقش حراست در مراکز فرهنگی، دانشگاهها، وزارت علوم و آموزش و پرورش هم خشونت فرهنگی و اجتماعی است و قطع اینترنت با هدف مسدود کردن راه‌های اطلاع رسانی هم خشونت رسانه‌ای است.

جمع شدن تمام این خشونت‌ها به همین اتفاق‌هایی که دیدید منجر شد به تعبیری اعتراضات آرام شروع شد، اما به خشونت کشیده شد.

خشونت خون‌بار حاکمیت با معترضان: توهم ایدئولوژیک!

گفت‌وگوی روزنامه «هم‌دلی» با احمد بخارایی به بهانه‌ی بیانیه‌ی جمعی از جامعه‌شناسان در دفاع از اعتراضات مردم در دی ۱۴۰۴ | منتشر شده در ۴ بهمن ۱۴۰۴

مجموعه‌ی نظام سیاسی ما نگاه مثبت و معنایی به علم نداشته است. حالا علم، چه در حوزه‌ی جامعه‌شناسی باشد یا اقتصاد یا سیاست، متأسفانه در یک چهارچوب ایدئولوژیک مسائل را طی این بیش از چهار دهه دیده و بررسی کرده است. به همین خاطر هیچ‌وقت اقبالی به سمت جامعه‌شناسان، اقتصاددانان و عالمان علوم سیاسی نبوده و ما طی چهار بند در این بیانیه به موضوعاتی پرداختیم؛ از جمله اعتراضات به حقی که در جریان است و باید به آن توجه شود و این‌ها حق مردم است که اعتراض کنند؛ و ما کنارشان ایستاده‌ایم. در نهایت هم اشاره کردیم که متأسفانه از ظرفیت جامعه‌شناسی در این مملکت استفاده نمی‌شود که این هم بازمی‌گردد به آن نگاه ایدئولوژیکی که در بین نظام سیاسی ما ریشه دوانده و ساختاری شده؛ و گاه این نگاه ایدئولوژیک در حد افراطی به یک توهم نزدیک شده است که متأسفانه گریبان بسیاری از عناصر نظام سیاسی ما را گرفته است.  

راجع به بیانیه‌ای که با تأخیر منتشر شد، باید بگویم علتش این بود که امکان دسترسی به شبکه‌های مجازی نبود و ما با تأخیر منتشرش کردیم. و در یک بند هم اشاره کردیم که این خشونت اطلاعاتی و رسانه‌ای که اکنون در جریان است ــ قطع اینترنت ــ خشونتی است علاوه بر خشونت‌های اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قبلی که از سوی نظام سیاسی به ملت ما روا داشته شده است.  

هیچ رخدادی، هیچ حادثه‌ای در صحنه‌ی اجتماعات انسانی، بدون دلیل، بدون علت، بدون تاریخ، بدون گذشته و بدون عامل نیست. همیشه مجموعه‌ای از عوامل دخیل‌اند در بروز یک رخداد. تک‌عاملی نیست، چندعاملی است. از جمله همین اعتراضات اخیر. رویدادی که ما در دی‌ماه شاهدش بودیم و متأسفانه خشونت‌بار شد و به کشتار انجامید که بی‌سابقه بوده در این حد وسیع. و عملاً یک حرکت غیرانسانی رخ داده که به هر حال عواقب ویژه‌ای خواهد داشت؛ عواقبی متفاوت از گذشته، عواقبی که گریبان نظام سیاسی ما را خواهد گرفت.  

این رخداد هم مجموعه‌ای از عوامل در آن دخیل بودند، هرچند عامل اقتصادی و معیشت به عنوان جرقه‌ای بود که به بشکه‌ی باروت زده شد؛ و بشکه‌ی باروت هم همان خشم فروخفته‌ای بود که در جامعه وجود داشت: خشم سیاسی، خشم اجتماعی، خشم فرهنگی؛ و خشم اقتصادی هم که بود یعنی فشار معیشتی یک نوع خشمی است که از جانب نظام سیاسی به مردم روا داشته می‌شود. در این شرایط است که مردم هم از نظام سیاسی‌شان می‌آموزند که متأسفانه خشمناک ظاهر شوند در صحنه‌ی اعتراضات. ای کاش این اتفاق نمی‌افتاد و اعتراضات آرام ادامه پیدا می‌کرد. اما هیجانات فروخفته و فشارهای زیادی که به مردم وارد شده طی چند دهه، به نحوی است که به‌ویژه جوانان و نوجوانان را از حد نرمال خارج می‌کند و ما شاهد بروز چنین صحنه‌هایی بودیم که خشونت‌بار بود.  

آخرین انتخابات ریاست جمهوری ما، دور اول آن کمتر از چهل درصد و دور دوم نهایی‌اش کمتر از پنجاه درصد مردم مشارکت داشتند. یعنی بیش از نیمی از جامعه همان‌جا حرف‌شان را زدند که نظام سیاسی ما، انتخابات ریاست جمهوری با بحران مشروعیت مواجه است. چند ماه قبل از آن هم در انتخابات مجلس، در بهمن ۱۴۰۲، مردم حدود چهل درصد مشارکت داشتند. شصت درصد مشارکت نداشتند و بعضی شهرها مثل تهران حدود ده درصد مشارکت داشتند. بسیاری از نمایندگان ما در مجلس، چهار درصدی و پنج درصدی‌اند. این یعنی بحران جدی مشروعیت. یعنی آنکه مجلس اصلاً مشروعیت ندارد. این اعتراضات سابقه داشته و بروز داده شده اما متأسفانه صدای مردم را نشنیدند و کتمان کردند و سر زیر لحاف فرو بردند. خشم انباشته‌شده با این جرقه‌ی اقتصادی که نشان از ساختار نابسامان اقتصادی ما دارد، فوران کرد. ساختار یعنی نهادینه‌شدن نابسامانی در اقتصاد ما! با ارزپاشی و سیاست‌های کوتاه‌مدت و لو رفته نمی‌شود این اقتصاد را درمان کرد. و این بار هم با یک جرقه‌ی اقتصادی، اتفاقاتی افتاد که شاهدش هستیم.  

اگر در یک جامعه به مجموعه‌ی مطالبات پاسخ داده نشود، مثل یک بهمنی می‌ماند که از بالای کوه حرکت کند و همان‌طور که پایین می‌آید هم به سرعت تخریبش اضافه می‌شود و هم به حجمش و هم اینکه غیرقابل کنترل می‌شود. این را ما بارها گفتیم در طی سال‌های گذشته، خودم در گفت‌وگوهایی که با رسانه‌ها داشتم و همکارانم هم همین‌طور. و آنچه که اتفاق افتاد، قابل پیش‌بینی بود. چند ماه پیش هم گفته بودم که ما اوایل زمستان با اعتراضات گسترده‌تری مواجه خواهیم شد. و هر دفعه هم اعتراضاتی شود، شدیدتر از قبل خواهد بود. و اکنون هم دارم می‌گویم که اعتراضات دفعه‌ی آینده، که زمانش ممکن است خیلی هم دور نباشد، مطمئناً گسترده‌تر و عمیق‌تر خواهد بود.  

جامعه فریادش را زده، ولی فریادش شنیده نشد. اکنون شما ببینید تنها رسانه‌ی ملی ما، صدا و سیمای ما، چه روایتی از دی‌ماه دارد. متأسفانه یک روایت ناصحیح، یک‌سویه و یک‌جانبه؛ یعنی اصلاً انگار صدای اعتراضات را نشنیدند که هیچ، بلکه انگشت اتهام را به سمت معترضین نشانه رفتند. همین معترضین بودند که بعضی‌های‌شان رفتارشان حالا خشونت‌بار شده بود. کسی از نیروهای بیگانه‌ی غیرایرانی نبوده، همه کم و بیش همین افرادی بودند که اعتراض می‌کردند. من خودم از نزدیک شاهد بودم. می‌دیدم جوانان و نوجوانان چگونه حضور داشتند. زن‌ها چگونه با جدیت شعار می‌دادند. بنابراین می‌خواهم بگویم که صدای همین مردم و معترضین شنیده نشده که هیچ، بلکه صدا و سیمای ما سعی در پاک کردن صورت مسئله دارد. صدا و سیما را هم شما می‌دانید نماینده و نماد تفکر نظام سیاسی ماست و متأسفانه همین را عرض می‌کنم که مطالبات وقتی انباشته می‌شود، دفعه‌ی آینده اعتراضات گسترده‌تر، عمیق‌تر و خانمان‌براندازتر از این بار خواهد بود، بدون شک.  

نظام سیاسی باید آگاه شود رویه‌ای که طی این چند دهه داشته، کارکرد نداشته. فاقد کارکرد لازم بوده. یعنی کارکرد لازم و کافی را نداشته. اعتراضات روزبه‌روز گسترده‌تر و عمیق‌تر شده. نمی‌توانیم بگوییم اصلاً کارکرد نداشته، ولی آن کارکرد لازم و کافی را نداشته. حالا اگر این آگاهی در نظام سیاسی ما حاصل بیاید، یک نوع بازنگری اساسی لازم است، نه یک رفرم و آنچه که اصلاح‌طلب‌ها می‌گویند، اصلاحات صوری. جامعه عبور کرده از اصلاحات آن‌چنانی که اصلاح‌طلب‌ها می‌گویند. ما نیازمند یک نوع تحولیم. اگر می‌خواهیم حکومت با چالش جدی مواجه نشود، یعنی براندازی اتفاق نیفتد، تنها گزینه‌ی ممکن تحول‌جویی است. آن بخش از عناصر نظام سیاسی که پیام ملت را دریافت کرده‌اند و آزادی‌خواه‌اند و دچار توهم ایدئولوژیک مذهبی نیستند، باید بدانند ما نیازمند یک نوع بازنگری ساختاری هستیم.  

مثلاً نظارت استصوابی از آن عواملی بوده که جامعه را به بحران و به لبه‌ی پرتگاه نزدیک کرده. پس نظارت استصوابی باید برداشته شود تا آدم‌ها و متخصصین آزادانه بیایند در انتخابات شرکت کنند تا مشارکت صورت بگیرد و مسئله‌ی عدم مشارکت هم از بین برود. وقتی نگاه ایدئولوژیک ندارید و به احزاب اجازه‌ی فعالیت می‌دهید و نگاه آزادی‌خواهانه دارید در جامعه، خب مشروعیت پیدا می‌کنید آرام‌آرام.

بیانیه‌ی جمعی از جامعه‌شناسان در حمایت از اعتراضات مردم در دی‌ماه ۱۴۰۴

| نویسندگان این بیاینه اعلام کردند، به دلیل قطع_اینترنت و عدم دسترسی مردم به منابع خبری این بیانیه با تأخیر در رسانه‌ها منتشر شد. | منتشرشده در دیدارنیوز، ۲۸ دی ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

  • متن بیانیه:

ما جمعی از جامعه‌شناسان ایرانی، ضمن تاکید بر حق شهروندی و مدنی ملت ایران در اعتراض به وضعیت اسف‌بار اقتصادی - اجتماعی، و انسداد سیاسی و فرهنگی؛ هرگونه سرکوب صدای جامعه مدنی و خشونت علیه زنان، مردان و کودکان این سرزمین را محکوم می‌کنیم.

مسئولیت مدنی و اجتماعی ما با آموخته‌های دانش جامعه‌شناسی به‌عنوان علمی انتقادی، خلاق و تحول‌جو، ما را با تصریح نکات زیر بدین حمایت و همراهی با اعتراضات گروه‌های مختلف ملت ایران؛ رهنمون می‌سازد:

  1. انکار و به رسمیت نشناختن اعتراضات با ادبیات امنیتی، واقعیت اجتماعی امروز ایران را بازتاب نمی‌دهد و آن را به لایه‌های درونی و عمیق‌تر هدایت می‌کند تا در فرصتی دیگر سربرآورد. این شیوه رویارویی با اعتراضات بخش گسترده‌ای از ایرانیان، تکرار راهبرد‌های غیرملی و ناکارآمد پیشین است.
  2. سرکوب معترضین و مطالبات آنان با ادعای درآمیختگی با خشونت و امنیتی سازی فضا، به معنای سلب حقوق مدنی و شهروندی گروه‌های مختلف معترض و از مصادیق بارز تضییع حقوق بشر است.
  3. قطع راه‌های ارتباطات داخلی و بین المللی جامعه مدنی با تک‌صدایی، روایت یک‌سویه و غیر ملی صدا و سیما که مدتهاست مرجعیت رسانه‌ای خود را در حوزه عمومی از دست داده؛ از مصادیق آشکار انسداد حق آزادی بیان به‌ویژه برای اندیشمندان و نمایندگان جامعه مدنی در اعتراضات دی ماه جاری است.
  4. ما با توصیف و تبیین واقعیات اجتماعی ایران کنونی به‌عنوان وظیفه‌ای ملی در کنار ملت ایران ایستاده‌ایم و هم‌چنان بر حق اعتراض مدنی خشونت‌پرهیز و مطالبات تحول‌جویانه بدون رویکرد مداخله‌گرانه امنیتی تاکید داریم. یادآوری می‌کنیم ظرفیت اجتماع علمی جامعه‌شناسی ایران برای گفت‌وگوی انتقادی، آزادانه، علمی، و بدون روایت‌سازی تحریف شده از مطالبات جامعه مدنی معترض؛ یک سرمایه اجتماعی و فرصت فراموش شده از سوی سیاست‌گذاران نظام حکمرانی است.

  • امضاکنندگان این بیانیه:

امیر اراوند، محمدکریم آسایش، شهرام اقبال زاده، حسن امیدوار، احمد بخارایی، لیلی حاجی آقایی، حمیرا حاجی محمد کاظمی، حسین حجت پناه، مردان حیدری، الهام حسینقلی زاده، گیتی خزاعی، عبدالعلی حسینیون، سید مجید خلیلی امین، نازنین دلنواز، محترم رحمانی، پیام روشنفکر، محسن زمانی، زهره سروش‌فر،علی سمیعی، عالیه شکربیگی، الناز شیری، سید هاشم صاحبداد، حسن صارمی، مهران صولتی، فردین طهماسبی، جواد عظیمی، فاطمه علمدار، محمد علی پور، مهناز علیزاده، عادله فخری، مرتضی قلبی، اسماعیل قنواتی، علیرضا کرمانی، محسن کلهرنیا، امین کنزی، ندا گل بهاری، پوریا گل محمدی، میترا معدنی، سعید معیدفر، علی ملک پور، علیرضا ملک‌لی، فاطمه موسوی میرک، فاطمه موسوی ویایه، وحید مهاجری، بیدا میرحسینی، خلیل میرزایی، ندا میلانی، مهرداد ناظری، الهام نظری، فریبا نظری، فهیمه نظری، علی نوری، حمیدرضا نوری فرد، محبوبه سادات هدی

فریاد معیشت ریشه‌ی ناآرامی‌های دی ۱۴۰۴!

گفت‌وگوی روزنامه «جهان صنعت» با احمد بخارایی درباره‌ی زمینه‌های «اعتراضات دی ۱۴۰۴» | منتشر شده در ۲۰ دی ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

احمد بخارایی: هیچ پدیده اجتماعی تک‌عاملی نیست. مجموعه‌ای از عوامل سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی دست‌به‌دست هم می‌دهند تا یک رخداد اجتماعی شکل بگیرد. اعتراضات اخیر نیز دارای سابقه و ریشه‌های متعدد است. از منظر اجتماعی، هنگامی که در دانشگاه‌ها حراست نقش اول و آخر را دارد، دانشجویان و اعضای هیات علمی ناراضی هستند و فضا به لحاظ علمی محدود می‌شود. در آموزش و پرورش نیز شرایط با نقدهای جدی رو‌به‌رو است. از بعد سیاسی، بحران در انتخابات‌های اخیر مشهود بوده است؛ در انتخابات مجلس مشارکت زیر ۴۰درصد و در انتخابات ریاست‌جمهوری نهایتا زیر ۵۰درصد بوده است. از نظر اقتصادی، در طول ۱۴دولت و ۱۲مجلس گذشته، شکاف طبقاتی و تبعیض عمیق‌تر شده، گرانی و فقر افزایش یافته و افراد زیر خط فقر بیشتر شده‌اند بنابراین آنچه امروز مشاهده می‌شود، ریشه تاریخی داشته و محصول چند عامل همزمان است.

همواره رخدادهای اجتماعی علاوه بر فشارهای ساختاری نیازمند یک جرقه‌ هستند. این جرقه‌ها معمولا جنبه عمومی دارند و در شرایط کنونی، مساله معیشت و گرانی همان جرقه است که به «بشکه باروت» تعبیر می‌شود. این جرقه موجب اعتصابات و شروع حرکت‌های اجتماعی شده است. اعتصابات اولیه از بازاری‌ها آغاز شده و ریشه اقتصادی و معیشتی داشته اما گسترش آن به سطح جامعه، تاب‌آوری معنادار جامعه را کاهش داده است. در چنین شرایطی جامعه به نقطه جوش رسیده است؛ حالتی که ماهیت آن از اعتراضات آبان و دی ‌سال‌۱۴۰۱ کاملا متفاوت است. این اعتراضات نشان می‌دهند که جامعه در مسائل سیاسی ممکن است تاب‌آوری داشته باشد اما در مسائل اقتصادی و معیشتی که نیازهای اولیه افراد باید تامین شود، تاب‌آوری محدود است. بحران اقتصادی یک شبه ایجاد نشده و فساد و ناهنجاری‌های ساختاری ریشه‌دار است.

سکوت طولانی‌مدت جامعه باعث شده است که خشم به صورت ناگهانی بروز کند. اعتراضات اخیر ماهیت اقتصادی و معیشتی دارند و گستردگی آن بی‌سابقه است به‌ویژه مشارکت بازاریان که طی بیش از چهار دهه اخیر در چنین ابعادی مشاهده نشده است. این نشان می‌دهد که ساختار اقتصادی ایران در بحران است و این بحران یک شبه پدید نیامده و با ابلاغیه‌ای نیز رفع نخواهد شد. باتوجه به این شرایط انتظار می‌رود اعتراضات در آینده نزدیک گسترش یابد، مگر آنکه شیوه مدیریت مسوولان تغییر کند و پاسخگو باشد. ماهیت اعتراضات فعلی نشان‌دهنده ریشه‌های تاریخی و ساختاری مشکلات اقتصادی، اجتماعی و سیاسی است و بدون اصلاحات بنیادی، فشارها و نارضایتی‌ها ادامه خواهد یافت.

چرا اعتراضات دی ۱۴۰۴ شعله‌ور شد؟

گفت‌وگوی پایگاه خبری تحلیلی «فرارو» با احمد بخارایی درباره‌ی علل «اعتراضات و ناآرامی‌های دی ۱۴۰۴» | منتشر شده در ۱۸ دی ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

احمد بخارایی: «یکی از این عوامل بعد سیاسی بود که در انتخابات دیده شد؛ زمانی که مردم با عدم مشارکت در انتخابات مجلس یا مشارکت کم در انتخابات ریاست‌جمهوری، مسئله سیاسی را بروز دادند. مسئله اقتصادی نیز مشکلی عینی و ملموس در هر جامعه‌ای است و در جامعه امروز ایران جامع و واضح است. مشکل اقتصادی زمانی اوج گرفت که مشکل ارز، طلا و دلار به‌صورت بسیار افسارگسیخته و بی‌رویه شروع به افزایش کرد.»

«درواقع مشکلات مختلفی وجود داشت؛ از مشکلات جنسیتی و قومیتی تا سیاسی و اجتماعی، و این مشکل اقتصادی حکم جرقه داشت. نمی‌توانیم تاثیر عامل اقتصادی را در بروز اعتراضات کمرنگ ببینیم، اما این اعتراضات تک‌عاملی نیست. به همین خاطر شما در آبدانان مشاهده می‌کنید که وقتی هم قومی‌ها و هم شهری‌ها آسیب می‌بینند یا کشته می‌شوند، اعتراض فراتر از مقوله اقتصاد می‌شود و به همین دلیل، آنان زمانی که به فروشگاه وارد می‌شوند، در حالی که انتظار می‌رفت کیسه‌های برنج را با خود ببرند، آن را به زمین می‌ریزند. این چندعاملی بودن را باید مدنظر قرار داد.»

«اما این موضوع که چرا برخی نقاط تهران، همچون نقاط شمالی آن یا سایر کلان‌شهرها، وارد ناآرامی‌ها نمی‌شوند، به این دلیل است که آنان احساس ناامنی نمی‌کنند و دغدغه سیاسی و اقتصادی آنچنانی ندارند.  اگر دغدغه سیاسی هم دارند، پررنگ نیست؛ زیرا فضای امنی برای آنان ایجاد شده و زندگی خود را ادامه می‌دهند. در این وضعیت، نظام اقتصادی که شکاف طبقاتی را دامن زده، موجب شده طبقه یک وضعیت خوبی داشته باشد و در دل این طبقه، طبقه مرفه نوظهوری که پس از انقلاب پدید آمده و منافعش تامین می‌شود، اهل اعتراض نباشد.»

«در منطقه‌ای مثل آبدانان، شاهد طایفه و قوم‌هایی هستید که انسجامی مکانیکی دارند. این انسجام بسیار قوی‌تر از مسائل سیاسی و اقتصادی جاری است؛ بنابراین نوع اعتراض آنان با نوع اعتراض در تهران متفاوت می‌شود. در شهرهای بزرگ، محاسبات بیشتر است و بحث ریسک و مخاطره مطرح می‌شود؛ اینکه در چه شرایطی مخاطره می‌کنند و در چه شرایطی هزینه‌گری می‌کنند. اما در محیط‌های سنتی، این حسابگری هزینه و فایده کمتر است و انسجام قومی بیشتر به صحنه می‌آید.»

«واقعیت این است که جامعه امروز ایران وارد فاز جدیدی شده است و اتفاقاتی که در سال ۱۴۰۴ در حال رخ دادن است، کاملا متفاوت از اتفاقات قبلی است. در جنبش «زن، زندگی، آزادی» (وقایع 1401) عدالت جنسیتی بود که پا به صحنه گذاشت؛ عدالتی که با مسئله حجاب و گشت ارشاد گره می‌خورد و کمتر رنگ و بوی اقتصادی داشت. این انتظار می‌رفت که اگر این جنبش رنگ و بوی اقتصادی پیدا کند، ماهیت آن تغییر کند و گسترده‌تر، عمیق‌تر، غیرقابل بازگشت و کنترل‌ناپذیر شود.»

«به نظر می‌رسد که این نظام اقتصادی نمی‌تواند قیمت‌ها را کنترل کند. زمانی که تورم ماهانه رشد چشمگیری پیدا می‌کند، یعنی در مسیر رسیدن به ابرتورم و مصداق تعریف آن قرار گرفته‌ایم. این ابرتورم تنها در عرصه اقتصادی باقی نمی‌ماند، بلکه به عرصه‌های دیگر نیز تسری پیدا می کند.»

«این بحران‌ها زمانی که بر هم انباشته می‌شوند، به یک ابربحران تبدیل می‌شوند. به نظر می‌رسد این ابربحران بیش از هر چیز خود را در مشروعیت‌زدایی از دولت نشان می‌دهد.»

«مسئله معیشت اقتصادی مردم شوخی نیست و دادن یک میلیون تومان کالابرگ بیشتر شبیه به طنز است؛ اکنون اگر مردم روزی یک میلیون تومان هم کالابرگ دریافت کنند، از زیر خط فقر نجات پیدا نمی‌کنند. این سیاست‌ها نشان‌دهنده بی‌برنامگی و آشفتگی است.»

تشدید «خودخواهی» در سایه ایدئولوژی مذهبی کنونی!

گفت‌وگوی پایگاه خبری تحلیلی «فرارو» با احمد بخارایی درباره‌ی «عواقب انفجاری قریب‌الوقوع فشار اقتصادی به مردم» | منتشر شده در ۲۶ آذر ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

احمد_بخارایی: «فشار اقتصادی مردم را با دگرگونی‌های عمیق مواجه می‌کند. فشار اقتصادی شوخی‌بردار نیست؛ شاید بتوان فشارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را تاب آورد، اما فشار اقتصادی، آسیب‌پذیرتر و تعیین‌کننده‌تر است.»

به زبان دینی گفته می‌شود «کادَ الفقرُ أن یکونَ کُفراً»؛ به این معنا که نزدیک است  فقر به کفر بینجامد. کفر تنها به معنای نفی وجود خدا نیست، بلکه به معنای پوشاندن است؛ بنابراین می‌تواند به معنای پوشاندن حقیقت نیز باشد. از این منظر، فقر باعث می‌شود دنیای معرفتی یک فرد به بی‌راهه برود و حقیقت، واقعیت و اخلاق که خود جزئی از حقایق هستند، به حاشیه رانده شوند. این بیان دینی به‌روشنی توضیح می‌دهد که فقر چه تاثیری می‌تواند بر ارزش‌های اخلاقی داشته باشد.»

همین مساله در علوم روانشناختی و در هرم سلسله‌نیازهای مازلو نیز مطرح است. وقتی فرد درگیر پاسخگویی به نیازهای اولیه مانند خوراک، پوشاک و مسکن باشد و همچنان در این مرحله درجا بزند و پاسخ روشنی نگیرد، وضعیت به همین سمت سوق پیدا می‌کند. جدای از مساله گوشت، برنج تایلندی و هندی که مصرف کمتری دارد، اکنون در بازار ۱۸۰ تومان قیمت دارد و برنج ایرانی تا نیم میلیون تومان می‌رسد؛ وضعیتی که نشان می‌دهد مردم درگیر پاسخگویی به نیازهای اولیه هستند و در همین نقطه متوقف مانده‌اند.»

مازلو اشاره دارد زمانی که فرد در این مرحله درجا می‌زند، مراحل بعدی نیازها نیازهای اجتماعی، احساس امنیت، خودشکوفایی و هر آنچه جنبه جمعی دارد به حاشیه می‌رود. اخلاق نیز در همین ساحت قرار دارد. هر زمان شکم سیر شود و امکان پاسخگویی به معیشت فراهم آید، فرد می‌تواند به دیگری بیندیشد؛ چراکه با ورود مساله اخلاق، پای «دیگری» به زندگی باز می‌شود. در این وضعیت، خودخواهی به حداقل و دیگرخواهی به حداکثر می‌رسد و هرچه این روند تقویت شود، رفتار اخلاقی پررنگ‌تر می‌شود. اخلاق همین است.»

این مساله در نهایت به ساختارهای جامعه بازمی‌گردد؛ به نگاهی ایدئولوژیک که جاری و ساری است، خودی و غیرخودی می‌سازد و تخصص را به حاشیه می‌راند. امروز حتی آنچه به عنوان سوانح طبیعی، بحران محیط‌زیستی، خشکسالی و موارد مشابه مطرح می‌شود نیز معلول همین تفکر جاری است؛ تفکری که با مدیریت و گزینش ناکارآمد، روزمره‌گرایی و شکل‌گیری طبقه‌ای تن‌آسا همراه شده است. طبقه‌ای نوپدید با رنگ‌وبویی ایدئولوژیک. خروجی چنین وضعیتی این است که افراد صرفا در پی پاسخگویی به نیازهای اولیه خود هستند و نیازهای جمعی، اجتماعی و اخلاقی ناگزیر به حاشیه رانده می‌شوند.»

«وقتی افراد درگیر پاسخگویی به نیازهای اولیه خود هستند، خودخواه می‌شوند؛ یعنی منافع فردی بر منافع جمعی ارجحیت پیدا می‌کند. این منافع فردی نیز دیگر حد و حصری ندارد. به این معنا که وقتی فرد در فضایی زندگی می‌کند که خودخواهی در آن غالب است، حتی اگر از توانایی مالی برخوردار باشد، به دلیل تنفس در همین فضا، به فکر خود می‌افتد.»

«خودخواهی تنها به این معنا نیست که صرفا افرادی که درگیر تامین نیازهای اولیه خود هستند چنین رفتاری داشته باشند؛ حتی کسانی که توانایی مالی دارند نیز به همین سمت کشیده می‌شوند و این اصل غیراخلاقیِ رایج شکل می‌گیرد که خودخواهی مقدم بر دیگرخواهی است. این وضعیت، یک فاجعه اخلاقی است. بنابراین، این روند دقیقا در شرایط اقتصادی نا به سامان اوج می‌گیرد؛ از  #بیکاری،  #تورم و فقر گرفته تا دیگر المان‌های اقتصادی که جامعه ما با آن درگیر است.»

«شاید ما اکنون درگیر  ابرتورم نشده باشیم، اما بی‌تردید با ابر بحران مواجه‌ایم. ابر بحران زمانی پدید می‌آید که بحران به‌صورت همزمان در حوزه‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی، یعنی در چهار خرده‌نظام، گریبان جامعه را بگیرد. وقتی هر یک از این حوزه‌ها دچار بحران باشد، مجموع آن‌ها به ابر بحران منتهی می‌شود.»

«به همین دلیل است که انگار زیر پای جامعه لغزنده شده و هر اتفاقی آن را آسیب‌پذیرتر می‌کند؛ چه باران بیاید یا نیاید، چه نفت فروخته شود یا نشود، چه دولت  اصلاح‌طلب روی کار باشد یا  #اصول‌گرا، چه جنگ رخ دهد یا ندهد، جامعه همچنان آسیب‌پذیر است. پرسش اینجاست که مدیریت کلان چه شرایطی برای جامعه فراهم کرده که در هر وضعیت و با هر تصمیمی، جامعه آسیب‌پذیر می‌شود؟»

«فشار اقتصادی مردم را با دگرگونی‌های عمیق مواجه می‌کند. فشار اقتصادی شوخی‌بردار نیست؛ شاید بتوان فشارهای سیاسی، اجتماعی و فرهنگی را تاب آورد، اما فشار اقتصادی، آسیب‌پذیرتر و تعیین‌کننده‌تر است.»

انزوای اجتماعی و فضای مجازی!

گفت‌وگوی مجله‌ی تجارت فردا با احمد بخارایی درباره‌ی انزوای اجتماعی جوانان در جامعه‌ی ایران | منتشرشده در ۲۲ آذر ۱۴۰۴، شماره‌ی ۶۱۸

| نمایش گزارش |

احمد بخارایی:

۱. ریشه‌های انزوا و ماهیت گرایش به فضای مجازی

 * انزوا به عنوان پیامد طبیعی: در جامعه‌ای که مشارکت سیاسی و اجتماعی معنای واقعی ندارد، انزوای اجتماعی به طور طبیعی بروز پیدا می‌کند.

 * واکنش به جای کنش: گرایش جوانان به شبکه‌های مجازی بیش از آنکه ناشی از جاذبه این فضاها باشد، حاصل دافعه‌های موجود در جامعه است. این رفتار بیش از آنکه یک «کنش آگاهانه» یا انتخاب عقلانی باشد، یک «واکنش» به شرایط اجتماعی حاکم است.

 * #مکانیسم_دفاعی: جوانان چون از جامعه طرد می‌شوند، دچار انزوای اجتماعی شده و به عنوان یک مکانیسم دفاعی برای جبران این انزوا، خود را در شبکه‌های اجتماعی سرگرم می‌کنند.

 * اولویت روابط عینی: تقویت روابط اجتماعی در بعد ملموس و عینی (خانواده، مدرسه، دوستان) بر بعد مجازی برتری دارد و اگر این روابط در دنیای واقعی تقویت نشوند، فضای مجازی هرگز نمی‌تواند جایگزین آن شود. فضای مجازی فرع بر امور واقعی و عینی است، نه جایگزین آن‌ها.

۲. بحران در نهادهای اجتماعی و آموزشی

 * ناکارآمدی رسانه‌ها: او با اشاره به رسانه‌ها و صداوسیما می‌پرسد که آیا با این حجم از شبکه‌ها، کارکرد مناسبی داشته یا توانسته‌اند اعتماد عمومی و مخاطب واقعی جذب کنند؟ پاسخ او منفی است و معتقد است ابعاد اجتماعی در همه‌جا دچار اختلال است.

 * وضعیت بحرانی آموزش: این وضعیت تنها به آموزش و پرورش محدود نمی‌شود و دانشگاه نیز به همان سرنوشت دچار است. او میانگین معدل دانش‌آموزان دبیرستان‌های دولتی (که به زیر ۱۰ رسیده) را فاجعه‌ای می‌داند که در هیچ جامعه‌ای مشابه ندارد.

 * فقدان گروه مرجع: وقتی کودک و نوجوان فاقد گروه مرجع باشد و رها شود، در وضعیت «آنومیک» یا بی‌هنجاری قرار می‌گیرد.

۳. اقتصاد، سیاست و مشارکت اجتماعی

 * مشارکت_سیاسی: کاهش مشارکت در انتخابات مجلس (به زیر ۵۰ درصد و در تهران به زیر ۱۰ درصد) که نشانه‌ای از بحران است و نبود مقبولیت موجب بی‌نیازی از مشارکت شده است.

 * خودی و غیرخودی در اقتصاد: نگاهی که افراد را به خودی و غیرخودی تقسیم می‌کند، بسیاری را از چرخه اجتماعی و اقتصادی دفع می‌کند و مراتب اجتماعی نه بر اساس شایستگی، بلکه بر اساس «خودی‌سالاری» شکل می‌گیرد.

 * بی‌توجهی به متخصصان: خشکسالی و وضعیت امروز محصول نگاهی است که در ۴۰ تا ۵۰ سال گذشته حاکم بوده و در آن صدای متخصصان شنیده نشده است.

۴. نتیجه‌گیری درباره کارکرد فضای مجازی

 * ابزار وابسته به بستر: فضای مجازی یک وسیله و ابزار است؛ اگر در یک فضای سالم به کار گرفته شود، می‌تواند برای افزایش مشارکت و کاهش آسیب‌ها مفید باشد.

 * عدم کارایی در جامعه بحران‌زده: اما در جامعه‌ای که افراد از سر ناچاری و به دلیل دافعه‌های نظام اجتماعی به سمت فضای مجازی می‌روند، نمی‌توان انتظار داشت این فضا نقش سازنده‌ای ایفا کند. نظامی که نمی‌تواند از امکانات واقعی خود (مانند آموزش و پرورش یا نفت) استفاده کند، نمی‌تواند بهره درستی از فضای مجازی ببرد.

قشرهای اجتماعی در چنبره ایدئولوژی مذهبی!

گفت‌وگوی پایگاه خبری ـ تحلیلی «هم‌وطن» با احمد بخارایی درباره‌ی «ایستادگی نسل زد مقابل حاکمیت» | منتشر شده در ۱۴ آذر ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

احمد بخارایی: «وضعیت جامعه در کل ناپایدار و آشفته است و ناامیدی نسل‌های مختلف را در بر می‌گیرد. حتی سالمندان نیز دچار این بحران شده‌اند و بنابراین این ذهنیت مختص نسل جوان نیست. جامعه‌ای که در آن آشفتگی دیده می‌شود، نشان‌دهنده پیوستگی تنگاتنگ اجزای آن است. آنچه مشاهده می‌کنیم، در نسل جدید فاقد گروه مرجع و الگوهای رفتاری مشخص است. هنجارهایی که باید رعایت شوند، رعایت نمی‌شوند و این موضوع ممکن است به هنجارشکنی تعبیر شود.»

«نسل جدید نیز مانند سایر قشرها، نسبت به آینده دچار ناامیدی است و این وضعیت محصول سیاست‌گذاری‌های کلان نظام سیاسی است که مسائل را در چارچوبی ایدئولوژیک و ذهنی می‌بیند و بررسی می‌کند. طی سه سال اخیر هیچ مسئله و آسیب اجتماعی سیر نزولی نداشته و روند همواره صعودی بوده است. میانگین معدل دانش‌آموزان نزدیک به ده یا کمتر است که نشان‌دهنده ناکارآمدی آموزش و پرورش، حتی در بعد آموزشی، پرورشی و تربیتی است. در ظاهر آموزش و پرورش پابرجاست، اما در عمل دانش‌آموزان باید تربیت شوند، فرهنگ و ارزش‌ها منتقل شود و گروه‌های مرجع مشخص شوند، امری که تحقق نیافته است.»

«بیان این نکته ضروری است که انگیزه دانش‌آموزان به دلیل بیکاری بیش از نیمی از فارغ‌التحصیلان و فقدان شغل مرتبط با رشته‌های تحصیلی، کاهش یافته است. در چنین شرایطی چگونه می‌توان به آینده امیدوار بود؟ چگونه می‌توان از تحصیل و دانشگاه لذت برد؟ ناامیدی نه تنها در نسل جدید بلکه در سایر نسل‌ها نیز به شدت مشاهده می‌شود و روزبه‌روز افزایش می‌یابد. این نسل خواهان دیده شدن، شنیده شدن و پذیرش نوآوری‌هایش است، اما هیچ‌یک از این موارد محقق نشده است. همگان به دنبال راهی برای فرار از کشور هستند.»

«نظام سیاسی در چارچوبی ایدئولوژیک گرفتار شده است. موضوعاتی مانند حجاب و برابری جنسیتی نمونه‌ای از این فاصله میان نسل‌ها و سیاست حاکم است. فشارهای مذهبی و قوانین سخت‌گیرانه، مانند گشت ارشاد، نمی‌توانند نسل Z را وادار به رعایت کنند. سیاست‌های اجرایی گذشته نیز نشان داده است که چنین اقدامات تهاجمی، اثربخش نبوده و تنها هزینه‌بر بوده‌اند. جامعه ایران در مسیر فروپاشی اجتماعی قرار دارد و اجبار نمی‌تواند نسل جدید را به رعایت هنجارها وادار کند.»

«نمونه‌های مشاورین نسل جوان در دولت، بیشتر جنبه صوری و نمایشی دارند و نمایندگی واقعی این نسل را نمی‌کنند. چرا که آنها مانند دیگر جایگاهای خویشاوند سالاری است. در کجای دنیا شما دیدید که مشاور رییس جمهور از نسل زد باشد؟! در جوامع پیشرفته، جامعه‌شناسان و روان‌شناسان پیام‌ها و نیازها را تحلیل کرده و به سیاست‌گذاران منتقل می‌کنند. این فرآیند منطقی و اثرگذار است، اما در کشور ما اغلب اقدامات شکل‌گرایانه و فاقد محتوا هستند. حاکمیت در حالی سعی در واقع گرایی دارد که روز به روز از واقعیت دور می شود.»

«نسل جدید نسبت به وطن احساس تعلق کمتری دارد و معتقد است ایران متعلق به جناح اقلیت تندرو است. این بحران هویتی در سطوح دانش‌آموزی، قومی، ملی و حتی جهانی مشهود است. وقتی فرد نتواند با خواسته‌ها و نیازهای خود ارتباط برقرار کند، نمی‌تواند با جامعه تعامل موثری داشته است. وقتی جوان نتواند با درون خوداش به صلح برسد، قطعا با بیرون از خوداش هم نمی تواند. در چنین حالتی گسست اجتماعی شکل می گیرد یا به تعبیری نسبت به عرق ملی خنثی می شود. از سوی دیگر وقتی آب را حرارت می دهید، در یک درجه ای ابتدا تبدیل به بخار می شود و بعد به نقطه جوش می رسد. از لحاظ فرهنگی ما کمی دیر اقدام می کنیم و به اصطلاح برای مدتی خود را تسلیم شرایط می کنیم به خاطر این است که گاهی جنبه خودخواهی ما به جنبه دیگرخواهی می چربد. بنابراین ابعاد فرهنگی و مذهبی ایرانی ها به تثبیت وضعیت موجود کمک می کند. نظام سیاسی از این فرهنگ ایرانی ها سوءاستفاده می کند و گمان می کند مشروعیت سیاسی دارد. متاسفانه فرهنگ ما تقویت کننده سیاست های نظام شده است.»

فقر و نابرابری اجتماعی!

گفت‌وگوی پایگاه خبری ـ تحلیلی «جهان صنعت نیوز» با احمد بخارایی درباره‌ی زمینه‌های «بحران امنیت غذایی» | منتشر شده در ۱۱ آذر ۱۴۰۴

 | نمایش گزارش |

احمد بخارایی: وقتی نیازهای اولیه پاسخ داده نشود، سرعت پاسخگویی به نیازهای درجه سه، چهار و پنج کاهش می‌یابد؛ یعنی وقتی شکم خالی است، انسان به امور بالاتر فکر نمی‌کند. به بیان عامیانه می‌گویند «شکم گرسنه»  و به بیان دینی گفته می‌شود «کان الفقرا ان یکون کفرا»؛ فقر می‌تواند به کفر بینجامد.

از هر زاویه که نگاه کنید، وقتی ناامنی غذایی و ناامنی معیشتی حاکم باشد و مردم در گرو پاسخگویی به نیازهای اولیه‌شان باشند، سراغ پاسخگویی به نیازهای برتر انسانی نمی‌روند. وقتی شما شکمت سیر باشد، تازه به مشارکت فکر می‌کنید و به اعتماد به دیگران؛ دیگران هم می‌توانند «دیگری عام» یعنی دولت باشند یا «دیگری خاص» یعنی همسایه، فرقی نمی‌کند؛ همه با بحران مواجه می‌شوند و همه با تشدد روبه‌رو می‌شوند.

در جامعه ما، طبقه متوسط تقریباً کم‌رنگ شده است؛ دهک‌های چهارم، پنجم، ششم و هفتم نزول پیدا کرده و به دهک‌های پایین‌تر یعنی اول تا سوم نزدیک شده‌اند. طبقه متوسط لاغر شده و جامعه طبقاتی شده است؛ دو طبقه شده: فقیر و غنی و طبقه متوسط بسیار کم‌رنگ شده است.

مسئله فقط درآمد نیست؛ پایگاه و منزلت هم مهم است. هنرمندان، معلمان، اساتید دانشگاه‌ها و اهالی رسانه حتی اگر درآمدشان کم باشد، باید در طبقه متوسط تعریف شوند تا اثرگذار باشند؛ اما وقتی این‌ها درگیر معیشت می‌شوند، نزول پیدا می‌کنند و به طبقه پایین منتقل می‌شوند. طبقه متوسط رسالت ویژه‌ای دارد. این طبقه باید خلاق، نقاد و اثرگذار باشد اما وقتی درگیر معیشت می‌شود، از ماهیت خود تهی می‌شود.

وقتی طبقه فقیر و غنی زیاد شود و فشار معیشت و مسکن افزایش پیدا کند، افراد به سمت حاشیه‌نشینی سوق داده می‌شوند. حاشیه تهران امروز پر است از کسانی که زمانی جزو طبقه متوسط بودند.

وقتی افراد در گرو پاسخگویی به نیازهای ابتدایی باشند، از رشد، توسعه و شکوفایی اجتماعی باز می‌مانند. پاسخگویی به نیازهای بالاتر، امنیت و خودشکوفایی اجتماعی متوقف می‌شود؛ افراد درجا می‌زنند و درگیر نیازهای اولیه هستند.

این وضعیت تأثیر شدیدی بر کودکان و نوجوانان دارد. تحت فشار غذایی، آنها پیامدهای رفتاری و تحصیلی تجربه می‌کنند. آموزش و پرورش را ببینید؛ میانگین معدل دانش‌آموزان در دوره دبیرستان نسبت به دهه‌های قبل کاهش یافته است. در حاشیه شهرها شدت این موضوع بیشتر است؛ مثلاً در مناطق مانند رباط کریم، شدت فشار معیشتی و آموزشی بسیار بالاتر است و میانگین نمرات پایین‌تر است، در حالی که در شمال شهر و مدارس غیر انتفاعی شاید میانگین نمرات بالای ۱۲ یا ۱۳ باشد.

ارتباط مستقیم بین سطح معیشت و آموزش قابل مشاهده است. دانش‌آموز محروم انگیزه برای درس خواندن ندارد و به جای تمرکز بر تحصیل، به کمک به خانواده در تأمین معیشت می‌پردازد. این چرخه موجب بازتولید نابرابری می‌شود و فرزند کارگر مانند والدین خود درجا می‌زند و با مسائل اولیه درگیر است.

کوچک شدن سفره‌ها و کمبود مواد غذایی، الگوی مصرف و سبک زندگی خانوارها را تغییر می‌دهد. خانواده‌ها مجبورند اولویت را به رفع نیازهای ابتدایی بدهند و رشد و توسعه اجتماعی و فردی به تأخیر می‌افتد. روابط اجتماعی، همبستگی محلی و روابط بین خانوادگی تحت فشار قرار می‌گیرد و سرمایه اجتماعی کاهش می‌یابد.

حذف طبقه متوسط در چارچوب ایدئولوژی!

گفت‌وگوی روزنامه «جهان صنعت» با احمد بخارایی درباره‌ی «حاشیه‌نشینی» | منتشر شده در ۵ آذر ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

احمد بخارایی: 

در مصاحبه گفته‌بودم که: 

«ایدئولوژی مذهبی در جمهوری اسلامی عامل اصلی حذف #طبقه_متوسط به عنوان یک طبقه‌ی نقاد و پویا است زیرا ایدئولوژی، تمامیت‌خواه است و نقد را بر نمی‌تابد و جهت‌گیری‌های حذفی و تخریبی دارد.»

 اما مسئولان روزنامه گفتند که باز هم از مقامات اطلاعاتی‌ ـ امنیتی، تذکر گرفته‌اند و باز هم حذف و سانسور!

| متن مصاحبه:

حاشیه‌نشینی دومعنا دارد: یکی حاشیه‌نشینی فیزیکی یا جغرافیایی و دیگری حاشیه‌نشینی اجتماعی. حاشیه‌نشینی فیزیکی همان سکونتگاه‌هایی است که در اطراف شهرها شکل می‌گیرد. گروهی از مردم از شهر عقب‌نشینی کرده و به حاشیه‌ها می‌روند یا مهاجرانی از خارج شهرها به‌سمت شهرها حرکت کرده و در حاشیه‌ها ساکن می‌شوند اما حاشیه‌نشینی اجتماعی در داخل شهر رخ می‌دهد؛ جایی که طبقات فقیر زیر خط_فقر با شرایط نابسامان زندگی می‌کنند. این افراد ممکن است اجاره‌نشین بوده یا در محله‌های ارزان‌نشین شهر حضور داشته باشند؛ به این معنا که آنان حاشیه‌نشین اجتماعی محسوب می‌شوند. امروز بخشی از طبقه متوسط در حاشیه‌های جغرافیایی و بخشی دیگر در حاشیه‌های اجتماعی شهرها مستقر شدند.

برای سنجش طبقه متوسط دو بعد مطرح است: بعد مادی (درآمد و دارایی) و بعد غیرمادی (جایگاه و منزلت اجتماعی). طبقه متوسط در هر دو زمینه جایگاه خود را از دست داده است. دهک‌های‌ چهارتا هفت تقریبا ازبین رفته و به دهک‌های یک تا سه تقلیل یافتند. مهم‌تر از بعد مادی بعد غیرمادی است. معلمان، اساتید دانشگاه، هنرمندان و اهالی رسانه همگی در طبقه متوسط وظیفه داشتند بازتولید فرهنگی کرده، پیام‌رسان بوده، خلاقیت ایجاد کرده، جامعه را رصد و مهارت‌ها را منتقل کنند. آنان گروه مرجع جامعه و موتور محرکه آن محسوب می‌شدند. اگر جامعه طبقه متوسط نداشته باشد به دو طبقه بالا و پایین تقسیم می‌شود و آموزش‌وپرورش نیز طبقاتی خواهد شد. امروز شاهدیم که میانگین معدل دبیرستانی‌ها زیر۱۰ است. این فاجعه‌ای بزرگ و ریشه‌دار است که اثرات آن تا دهه‌ها گریبان جامعه را خواهد گرفت.

امروز در شهرها ۶۰ تا ۷۰‌درصد درآمد خانواده‌ها صرف اجاره‌بها می‌شود درحالی که به‌طور طبیعی باید یک‌سوم درآمد را شامل شود. علاوه بر اجاره‌بها هزینه‌های آموزشی، بهداشتی، درمانی و زندگی روزمره نیز سنگین است و همین امر طبقه متوسط را به سمت دهک‌های پایین سوق می‌دهد. این مسئله تنها به بحث مادی مربوط نمی‌شود بلکه جایگاه و منزلت اجتماعی طبقه متوسط نیز تضعیف شده است.

طبقه متوسط بخشی نقاد، خلاق و پیشرو است و معمولا از سوی برخی دولت‌ها تحمل نمی‌شود زیرا نگاه انتقادی به جامعه و دولت دارد. توجه داشته باشید که اگر طبقه متوسط ضعیف شود جامعه موتور محرکه خود را ازدست می‌دهد. این یک فاجعه بزرگ است زیرا گروه‌های مرجع از میان می‌روند و جامعه دچار شرایط آنومیک یا بی‌هنجارانه می‌شود؛ جامعه‌ای که در عرصه‌های اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و اجتماعی در خلأ رها شده و نمی‌تواند هدفی برای خود ترسیم کند یا حرکت روبه‌جلو داشته باشد.

فروپاشی اجتماعی و بی‌اعتمادی به نظام سیاسی: کم‌بود آب!

گفت‌وگوی پایگاه خبری تحلیلی «فرارو» با احمد بخارایی درباره‌ی «بحران کم‌آبی» | منتشر شده در ۲۱ آبان ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

احمد بخارایی: «سرمایه اجتماعی دو مؤلفه دارد: اعتماد و مشارکت. وقتی اعتماد دچار بحران شود، یعنی سرمایه اجتماعی آسیب دیده است؛ و این مسئله شوخی نیست، زیرا در تمام ابعاد جامعه خود را نشان می‌دهد. بحران آب امروز به‌صورت بی‌اعتمادی نسبت به گفته‌های کارگزاران دولتی بروز کرده است. این بی‌اعتمادی گسترده است.»

«اعتماد و مشارکت دو روی یک سکه‌اند. وقتی به مردم اجازه مشارکت داده شود، اعتمادشان افزایش می‌یابد، اما وقتی اعتماد کم باشد، مشارکت نیز کاهش می‌یابد. مگر در آخرین انتخابات مجلس چند درصد مردم شرکت کردند؟ حدود ۷ تا ۴ درصد از رأی‌دهندگان به هر نماینده رای دادند، که در طول سال‌ها بی‌سابقه بوده است. در انتخابات ریاست‌جمهوری نیز کمتر از ۵۰ درصد مشارکت کردند. کاهش مشارکت یعنی کاهش اعتماد.»

«در ماجرای بحران آب نیز همین وضعیت تکرار می‌شود. آن چسب اجتماعی که اجزای جامعه را به هم پیوند می‌دهد و انسجام ایجاد می‌کند، امروز با بحران روبه‌رو است و نمود آن در مسئله آب دیده می‌شود. بسیاری از مردم اکنون صداوسیما را نمی‌بینند، چون به آن اعتماد ندارند و در نتیجه به رسانه‌های دیگر روی آورده‌اند.»

«امروز مردم تا چیزی را نبینند، حس نکنند یا لمس نکنند، باور نمی‌کنند. وقتی ارتباطات فرا‌مادی یعنی پیوندهای ذهنی، آگاهی و اعتماد گسسته می‌شود، دیگر کاری از دست کسی برنمی‌آید. جامعه به مرحله‌ای رسیده که گویی باید اتفاقی واقعی و دردناک رخ دهد تا مردم دریابند هشدارها جدی بوده و نظام سیاسی واقعا درست می‌گفته است. در مسئله آب نیز دقیقا همین وضعیت در حال تکرار است.»

«اینکه فرهنگ مصرف در ایران ریشه‌دار است و در سال‌های اخیر نه‌تنها اصلاح نشده بلکه تقویت هم شده، بخشی از واقعیت است. ما نتوانستیم تحول فرهنگی ایجاد کنیم و مردم عملا به حال خود رها شدند. در این میان، بازار مصرف و الگوی مصرف نه‌تنها در میان طبقه مرفه، بلکه در میان طبقه‌ای نوظهور که اکنون ثروتمند شده، گسترش یافته است. این الگو نه محدود شده و نه اصلاح، بلکه توسعه یافته و حتی به نوعی ارزش تبدیل شده است.»

«درست است که الگوی مصرف در ایران قابل قبول نیست، اما ریشه اصلی بحران در بی‌اعتمادی است. سایر عوامل در حاشیه قرار دارند. جامعه امروز دچار نوعی خنثی‌بودن شده؛ احساس گناه در میان مردم کمرنگ شده و نوعی بی‌حسی اجتماعی شکل گرفته است. احساس گناه زمانی است که شما احساس کنید هستید، حضور دارید، به بازی گرفته می‌شوید و نظرتان برای دیگران مهم است ولی الان جامعه رها شده است. به همین دلیل، هرچقدر هم درباره مصرف آب صحبت شود یا میزان آن با سایر کشورها مقایسه گردد، در مردم احساس گناه یا مسئولیت ایجاد نمی‌شود.»

«حتی در مورد #بحران_آب که مستقیما با زندگی مردم گره خورده با جامعه‌ای منفعل روبه رو هستیم. واژه کلیدی انفعال، اینکه مردم در بهینه مصرف کردن آب مشارکت نکنند. حالا مردم هم روزمره‌گرا شده‌اند. الان در مجلس حرف‌هایی می‌زنند که سال ها جامعه شناسان می‌گفتند. وضعیت نامطلوبی که سال‌ها نسبت به آن هشدار داده شده بود.»

«وقتی سرمایه اجتماعی جامعه‌ای با تهدید مواجه شود، اولین چیزی که اتفاق می‌افتد ناامیدی نسبت به آینده است. تحقیقات مفصلی که انجام داده‌ایم نشان می‌دهد مردم تنها به این فکر می‌کنند که امروز شب شود و برای فردا خدا بزرگ است؛ این فاجعه‌ای است که گریبان ایران را گرفته است.»

«الان برای فرهنگ‌سازی مصرف آب زمان کافی نداریم. رودخانه‌ای خروشان قابل کنترل نیست. چیزی که در جامعه طی سال‌ها جنبه ساختاری پیدا کرده، در مدت زمان کوتاه تا رسیدن به روز صفر آبی که مثلا می‌گویند دو ماه نمی‌توان این ساختار فکری، ذهنی و الگوی رفتاری مردم را تغییر داد. ممکن است اطلاع‌رسانی و مستندسازی اندکی تاثیرگذار باشد، اما واقعا نباید انتظار داشت که جامعه ما با این مشکلات و مسائل ساختاری بتواند خود را پیدا کند.»

لزوم مطالبه‌گری!

گفت‌وگوی پایگاه خبری «ایران ۲۴» با احمد بخارایی درباره‌ی «کاهش سرمایه اجتماعی» | منتشر شده در ۳۱ شهریور ۱۴۰۴

| نمایش گزارش |

احمد بخارایی: مطالبه‌گری را می‌توان از چهار زاویه مورد توجه قرار داد. نخستین زاویه، گذشته تا اکنون است؛ اینکه روند مطالبه‌گری‌ها در جامعه چگونه بوده و چگونه پیش آمده است. در ایران، این روند همواره با مانع روبه‌رو بوده است، به‌گونه‌ای که دولت ها و نظام های سیاسی چندان تمایلی به شنیدن مطالبات مردمی نداشته‌اند. به همین دلیل، هیچ‌گاه بستر مناسبی برای طرح مطالبات فراهم نشده و غالباً برچسب سیاسی به آنها زده شده است.

در دوره های مختلف بسیاری از زندانیان در واقع افرادی بوده‌اند که به‌دلیل پیگیری مطالبات خود با اتهام های مختلف مواجه شدند. این وضعیت موجب شکل‌گیری فاصله و شکاف میان مردم و حاکمیت شده است. هرچند ممکن است نظام سیاسی اقداماتی مثبت برای جامعه انجام دهد، اما از نگاه بخشی از مردم این اقدامات چندان دیده نمی‌شود. همین امر نشان‌دهنده فاصله‌ای است که میان دولت و جامعه به وجود آمده است.

این فاصله در جامعه‌شناسی با عنوان کاهش سرمایه اجتماعی و اعتماد عمومی شناخته می‌شود؛ به این معنا که هرچه اعتماد مردم به دولت کمتر شود، سرمایه اجتماعی نیز کاهش خواهد یافت. به همین دلیل، بررسی مطالبه‌گری از زاویه گذشته تا اکنون، اهمیت زیادی دارد.

زاویه دوم در بررسی مطالبه‌گری، نگاه شکلی و صوری است. افراد در جامعه ما به گونه‌ای تربیت نشده‌اند که مطالبات خود را به شکلی منطقی و معقول بیان کنند و معمولاً این فرایند با هیجان همراه است.

این ضعف همانقدر که متوجه جامعه است، به نظام سیاسی نیز مربوط است زیرا بخش مهمی از تربیت اجتماعی و فرهنگ‌سازی به دست حاکمیت است. اگر جامعه‌ای از فرهنگ مطلوبی برخوردار نباشد، ریشه آن در نظام سیاسی است که نتوانسته ساختار‌های فرهنگی و آموزشی را به درستی سامان دهد.

سومین زاویه در بحث مطالبه‌گری، زاویه محتوایی است. مطالبه‌گری نمی‌تواند سطحی و بدون چارچوب باشد، بلکه باید در قالب‌های مشخص و سازمان‌یافته صورت گیرد؛ برای مثال در قالب یک حزب یا گروه تعریف‌شده که مطالباتش شفاف و تفکیک‌شده باشد.

همان‌طور که جنبش «جلیقه زردها» در فرانسه ماهیت اقتصادی داشت، مطالبات نیز می‌تواند ماهیت سیاسی، فرهنگی یا اجتماعی داشته باشد. تفکیک این حوزه‌ها ضروری است تا پیام جامعه به درستی منتقل و از سوی دولت نیز درست دریافت شود.

متأسفانه در کشور ما این مرزبندی وجود ندارد و نوعی آشفتگی دیده می‌شود؛ به‌گونه‌ای که به عنوان مثال مطالبات اقتصادی و سیاسی در هم می‌آمیزند و مانع از انتقال روشن پیام مردم به حاکمیت می‌شوند.

زاویه دید چهارم در بحث مطالبه‌گری، آینده است. به این معنا که جامعه باید نوعی از مطالبات را دنبال کند که امکان تحقق و عملیاتی شدن داشته باشند، نه خواسته‌هایی صرفاً بلندپروازانه. این موضوع اهمیت زیادی دارد، زیرا مطالبه‌گری زمانی کارآمد خواهد بود که با شرایط واقعی سازگار باشد. بنابراین، باز هم به مطالبه‌گران بازمی‌گردیم که چه چیزی را مطالبه کنند و چگونه؛ خواسته‌هایی که قابلیت وقوع و تحقق داشته باشند، می‌توانند در ارتباط با آینده نقش‌آفرین شوند. پس اگر از این چهار زاویه به پدیده مطالبه‌گری نگاه کنیم، هرکدام تحلیل‌های متفاوت و در عین حال مکملی ارائه می‌دهند که همگی اهمیت ویژه‌ای دارند.

در حوزه تحول فرهنگی، نقش نظام سیاسی بسیار پررنگ است. در بسیاری از نظریه‌های مربوط به تحول و توسعه فرهنگی نیز این موضوع مطرح شده است. دلیل این اهمیت آن است که بخش‌های کلیدی همچون آموزش‌وپرورش، رسانه‌ها و مدیریت حوزه هنرها، همه زیر نظر و سیاست‌گذاری نظام سیاسی فعالیت می‌کنند. این نهاد‌ها وظیفه دارند پیام‌های تربیتی و فرهنگی را به جامعه منتقل کنند و ذهن، فکر و حوزه معرفتی افراد را شکل دهند. به عنوان نمونه، مسئولیت آموزش‌وپرورش مستقیماً بر عهده دولت و وزیر مربوطه است. همچنین سیاست‌گذاری در عرصه رسانه‌ها نیز توسط نظام سیاسی انجام می‌شود. در نتیجه، همه عناصر اثرگذار بر فرهنگسازی ـ از آموزش و رسانه گرفته تا هنر ـ ریشه در ساختار و تصمیم‌گیری‌های نظام سیاسی دارند.

وقتی سرمایه اجتماعی در یک جامعه پایین باشد، آن جامعه متزلزل می‌شود و بسیاری از اقدامات مثبت و کارآمد، حتی اگر منشاء آن دولت باشد، به چشم نمی‌آید. کاهش سرمایه اجتماعی در واقع به معنای کاهش اعتماد مردم به حاکمیت است.

برای افزایش اعتماد، لازم است هر دو طرف به یکدیگر اعتماد بیشتری نشان دهند و دولت مطالبات مردم را بشنود و به آن پاسخ دهد. نبود این سازوکار، یکی از دلایل اصلی گسست و آسیب‌های اجتماعی است.

فروپاشی اجتماعی: رفراندوم!

گفت‌وگوی فرشته قاضی از رادیو فردا با احمد بخارایی درباره‌ی تشدید روند «فروپاشی اجتماعی» پس از جنگ ۱۲روزه میان اسرائیل و ایران | پخش شده در ۱۵ امرداد ۱۴۰۴، برنامه‌های «ساعت ۱۴» و «ایستگاه ۱۹»

احمد بخارایی: در این گفت‌و‌گوی کوتاه به اوضاع آشفته‌ی ایران پرداختم و اشاره‌ای داشتم به «بحران مشروعیت» جمهوری اسلامی و کاهش شدید اعتماد اجتماعی و نیز لزوم «تحول‌گرایی» در مقابل اصلاح‌طلبی مرده!

نمایش گزارش:👇

نشست «پساجنگ و لزوم رفراندوم»

تاریخ برگزاری: ۳۱ تیر ۱۴۰۴
برگزارکننده: گروه «مشق سیاست»

احمد بخارایی:حدود یک ساعت و نیم، پرسش و پاسخ بی‌پرده با حضار در دو طیف اصول‌گرا و اصلاح‌طلب داشتم و موارد زیر مرور شد:

۱ـ پدیده‌ی هزار فامیل در میان حاکمان جمهوری اسلامی،

۲ـ استفاده‌ی ابزاری جمهوری اسلامی از وطن‌دوستی مردم و از سرود «ای ایران»،

۳ـ چهار ویژگی‌ واقعی دوره پسا جنگ در ایران: تبدیل امت ـ حاکمیت به دولت ـ ملت، تشدید سطح مطالبه‌گری مردم، گفتمان‌سازی و مهارت‌های نوین دیپلماتیک،

۴ـ درس نگرفتن جمهوری اسلامی از جنگ دوازده روزه،

۵ـ احتمال زیاد فعال شدن مکانیزم ماشه،

۶ـ پریشان‌گویی‌های پزشکیان،

۷ـ اتوبان یک‌طرفه‌ی هوایی تل‌آویو ـ تهران در جنگ دوازده روزه،

۸ـ تکنولوژی هسته‌ای و ایدئولوژی خشونت‌بار جمهوری اسلامی،

۹ـ لزوم برگزاری رفراندوم چه از نوع میرحسینی‌اش یا انواع دیگرش،

۱۰ـ وجود بحران مشروعیت در جمهوری اسلامی،

۱۱ـ انتخابات ریاست‌جمهوری در تیر ۱۴۰۳ به مثابه یک رفراندوم در نقض ولایی‌گری،

۱۲ـ ۶ میلیون راننده‌ی اسنپ و ۸ میلیون مهاجر و فراری و خط فقر ۵۰ میلیونی و بحران آب و وجود شکاف طبقاتی و تبعیض، همه و همه حکایت از ناکارآمدی نظام و لزوم رفراندوم دارد،

۱۳ـ کاهش سرمایه اجتماعی در قالب کاهش اعتماد به جمهوری اسلامی در توان دفاعی‌اش از مملکت،

۱۴ـ نام‌گذاری اشتباه و ناصحیح واکنش مردم در جنگ دوازده روزه مبنی بر «انسجام و همبستگی» در حالی‌که چنین نبود و صرفاً یک رفتار واکنشی نوع‌دوستانه‌ی محدود کوتاه‌مدت شکل گرفت،

۱۵ـ «تحول‌خواهی» به مثابه یک «تغییرات زیربنایی و ساختاری» در مقابل اصلاحات و اصول‌گرایی و براندازی خشونت‌بار.

جنگ، میرحسین و رفراندم!

 احمد بخارایی: در حدود یک ساعت در گفت‌و‌گو با کانال راه و چاه به این موضوعات پرداختم:

۱ـ اطلاق نادرست واژه‌ی «پساجنگ» به این روزهای پس از جنگ دوازده روزه با اسرائیل به واسطه‌ی احتمال بروز مجدد جنگ،

۲ـ «عقلانیت‌ستیزی» جمهوری اسلامی و صدا و سیما،

۳ـ وضعیت مبهم و نامشخص اصلاح‌طلب‌ها پس از جنگ دوازده روزه،

۴ـ ویژگی‌های عام چهارگانه‌ی دوران «پساجنگ» شامل: مردم‌گرایی، تقویت مطالبه‌گری مردم، گفتمان‌سازی و مهارت‌های دیپلماسی نوین،

۵ـ وجود بیش از ۱۰۰ شهر موشکی در ایران، عامل ضد رشد و توسعه و آرامش،

۶ـ اطلاق نادرست واژه‌ی «همبستگی» به رفتارهای واکنشی و هیجانی در دوره جنگ دوازده روزه،

۷ًـ سه ویژگی «همبستگی اجتماعی» شامل: مشارکت، هم‌گونی اعتقادات و جلوه‌گری باورهای گوناگون مردم در قالب هنجارهای رایج،

۸ـ «تحول‌خواهی» میرحسین موسوی در مقابل براندازی و اصلاح‌طلبی در بیانیه‌ی اخیرشان،

۹ـ ویژگی‌های چندگانه‌ی بیانیه میرحسین موسوی از رفراندم تا آزادی زندانیان سیاسی،

۱۰ـ لزوم «ایدئولوژی‌زدایی» رهبران تحول‌خواه از جمله میرحسین از خودش و از جامعه،

۱۱ـ وجود تکثر‌ مطالبه‌گری‌ها از اسلام‌خواهی تا شاهزاده‌خواهی به عنوان واقعیت ایرانی،

۱۲ـ موضع «طبقه متوسط» در مخالفت با جمهوری اسلامی و عبور از رخ‌دادهای گذشته‌ی تاریخی و برخورداری از نگاه نو و رو به جلو،

۱۳ـ دور از واقعیت بودن مسعود پزشکیان در گفتگویش با مجری امریکایی؛ تاکر کارلسون در ۱۰ شاخص و

۱۴ـ لزوم نظرسنجی از مردم پیرامون دوگانه‌ی: «جمهوری اسلامی ایران» یا «جمهوری ایران»!


نقطه‌ی آغاز بازاندیشی مردم هستند!

گفت‌وگوی روزنامه «هم‌میهن» با احمد بخارایی درباره‌ی «لزوم تحول ساختاری و مطالبه‌گری» | منتشر شده در ۲۱ تیر ۱۴۰۴ نمایش گزارش |

احمد بخارایی: در گفت‌و‌گو با‌ روزنامه «هم‌میهن» به این موضوعات اشاره کردم:

۱ـ گوش‌های سنگین و چشم‌های تاربین عناصر «نظام سیاسی» در ایران؛

۲ـ کتمان واقعیت‌های اجتماعی از سوی جمهوری اسلامی و تشدید «فروپاشی اجتماعی» در اینجا؛

۳ـ نبود چشم‌انداز مثبت و امیدوارکننده در «آینده ایران» با وجود جمهوری اسلامی؛

۴ـ «فرجام نابودگرانه‌»ی سیاست‌های گذشته‌ی جمهوری اسلامی در قالب جنگ دوازده روزه؛

۵ـ به «دروغ و خطا»، طرح وجودن همبستگی در دوران دوازده روزه جنگ در ایران؛

۶ـ سه شاخص «همبستگی اجتماعی» که هر سه در ایران کم‌رفق و سست است: مشارکت، اعتقادات کم و بیش مشترک و تعادل میان باورهای درونی با هنجارها و واقعیات بیرونی؛

۷ـ تشدید فقر و نابرابری و نرخ بی‌کاری در صورت تداوم «سیاست‌های جاری»؛

۸ـ «مرگ اصلاحات» و لزوم «تحول ساختاری» با اولویت بازنگری اساسی در قانون اساسی و

۹ـ لزوم تشدید روند «مطالبه‌گری» از سوی مردم به عنوان شرط اصلی در تحول ساختاری.

پاسخ‌های معیوب پزشکیان به کارلسون: قسم حضرت عباس یا دم خروس!؟

احمد بخارایی: به همت «رسانه آزاد»، گفت‌و‌گوی تاکر کارلسون با رئیس جمهور ایران، مسعود پزشکیان پس از جنگ دوازده روزه اسرائیل و ایران صورت پذیرفت. پاسخ‌های مسعود پزشکیان به پرسش‌های کارلسون سرشار از تناقض و ابهام و بنابراین سست‌پایه و گاه «مضحک» بود. برخی موارد:

۱ـ پزشکیان مدعی است در داخل، وحدت ایجاد کرده‌است.

آیا به نظر شما دعوت چند اصلاح‌طلب حکومتی به حوزه‌ی قدرت در کنار انبوه زندانیان سیاسی و فشار اطلاعاتی ـ امنیتی بر رسانه‌ها و پابرجا بودن هسته‌های گزینش در ادارات و نیز سردمداری سیاست‌های سپاه پاسداران در عرصه‌ی داخلی و خارجی، نامش «ایجاد وحدت در داخل» است!؟

۲ـ پزشکیان گفت که «نتانیاهو» به آمریکا و دنیا «تلقین» می‌کند که ما به دنبال سلاح هسته‌ای هستیم اما ما فتوا بر حرمت سلاح هسته‌ای داریم.

آیا به نظر شما اگر غنی‌سازی ۶۰ درصدی و پیامدش غنی‌سازی ۹۰ درصدی جز به کار ساخت بمب اتمی نیاید و جمهوری اسلامی همین مسیر را در غنی‌سازی دنبال کند، واقعا چه معنایی دارد!؟ آیا بنا به ضرورت در فقه پویای شیعی و بنا به اصولی مانند «تقیه» و «لزوم حفظ اسلام و نظام» این امکان وجود ندارد که بعدها فتوای نوینی در حلالیت تولید سلاح هسته‌ای به جهت «بازدارندگی دشمن» صادر شود!؟

۳ـ پزشکیان علت شروع تهاجم اسرائیل به ایران را صدور گزارش آژانس بین‌المللی اتمی با امضای گروسی مبنی بر پنهان‌کاری ایران در صنعت هسته‌ای دانست اما مسعود پزشکیان نگفت که بلافاصله پس از انتشار آخرین گزارش آژانس، جمهوری اسلامی لج‌بازی کرد و در اطلاعیه‌ای مطرح کرد که حالا مرکز جدید غنی‌سازی را افتتاح و به سوی غنی‌‌سازی بیش از ۶۰ درصد حرکت خواهدکرد! و همین موجب تحریک اسرائیل و آمریکا و غرب علیه ایران شد و نهایتاً جنگی به بار آورد که شهروندان مظلومی در آن کشته شدند!

۴ـ پزشکیان گفت که نتانیاهو، ناآرامی را به منطقه‌ی ما آورد اما نگفت که قبل از آن، جمهوری اسلامی ناآرامی را در قالب جبهه‌ی مقاومت در فلسطین و لبنان و سوریه و یمن و عراق به حوزه‌ی اسرائیل کشانده بود!

۵ـ پزشکیان در ادعایی عجیب در چند نوبت اظهار داشت که دونالد ترامپ می‌تواند و این شایستگی را دارد که دنیا را به سوی «صلح» رهنمون کند.

عجبا! بالاخره این ترامپ، قمارباز و فاسق و حمله‌کننده به ایران است که برای سرش جایزه تعیین می‌شود یا این‌که موجه است!؟

اگر عملکرد ترامپ در راستای ایجاد صلح در دنیا است پس حمله‌ی بمب‌افکن‌های بی۲ با بمب‌های ۱۴ تنی به تاسیسات هسته‌ای ایران به ویژه «فردو» در راستای ایجاد صلحی است که جمهوری اسلامی آن صلح را تهدید کرده‌است!؟

مگر جز این می‌توان از پاسخ رئیس‌جمهور به پرسش کارلسون، برداشت و تحلیل داشت!؟

۶ـ پزشکیان گفت که طی جنگ برای ترور او تلاش شده‌بود. 

به نظر نمی‌رسد که این ادعا صحت داشته باید زیرا در مرحله‌ی نخست، هدف اسرائیل ترور افراد نظامی و افکار هسته‌ای بود و به ترورهای سیاسی وارد نشده بود. این مظلوم‌نمایی برای چیست؟

۷ـ در حالی که اتحاد وجود دارد بین اسرائیل و آمریکا، اصرار پزشکیان مبنی بر این که این جنگ، جنگ آمریکا نیست بلکه جنگ نتانیاهو است، جز فریب خود، چه معنایی دارد؟ آیا دنیا را کودک فرض کرده‌ایم یا مردم خود را؟

۸ـ پزشکیان گفت: معنای مرگ بر آمریکا، نه مرگ بر مقامات آمریکا بلکه مرگ بر سیاست‌های آمریکاست!

این چه استدلالی است که او می‌کند و مگر سیاست‌ها در خلأ شکل می‌گیرند و آیا از این به بعد ما هم مجاز هستیم که بگوییم: مرگ بر جمهوری اسلامی اما منظورمان سیاست‌هایی است که موجب عقب‌گرد می‌شود نه چیز دیگری!؟

۹ـ پزشکیان در آن گفت‌و‌گو گفت که ما قصد جنگ نداریم. 

قبلاً سردار حاجی‌زاده گفته بود که اگر هر هفته یک شهر موشکی را افتتاح کنیم بیش از دو سال طول می‌کشد که از شهرهای موشکی‌مان رونمایی کنیم. 

بنابراین با این حساب، بیش از ۱۰۰ شهر موشکی داریم. این همه شهر موشکی برای چیست و اصولاً موشک چه کاربردی جز قابلیت انفجاری دارد و مگر جز در جنگ، موشک‌ها رها می‌شوند!؟ مگر موشک برای جشن تولد است!؟

این همه شهر موشکی در جای جای مملکت و این مقدار تأسیسات هسته‌ای با توان بالای غنی‌سازی جز برای انفجار، چه کاربردی دارد؟ چرا دم خروس را به جهان نشان می‌دهیم و بعد قسم حضرت عباس می‌خوریم که جنگ‌طلب نیستیم؟ 

خود عقب‌مانده‌‌ایم یا دنیا را عقب‌مانده فرض می‌کنیم؟

مرگ اصلاحات!

احمد بخارایی:

۱ـ بارها گفتیم و نوشتیم که غنی‌سازی ۶۰ درصد و خیز برداشتن برای غنی‌سازی ۹۰ درصد جز به کار ساخت «بمب اتمی» نمی‌آید. طرفداران حاکمیت جمهوری اسلامی پاسخ می‌دادند که ما قصد ساختن بمب هسته‌ای نداریم اما با دست‌یابی به تکنولوژی و علم غنی‌سازی، قدرت چانه‌زنی ما در دنیا افزایش خواهد یافت. به ایشان می‌گفتیم که خطا تحلیل و فکر می‌کنید و این مسیر به جنگ و فروپاشی بیش‌تر خواهد انجامید. آن کوته‌اندیشان، ما را متهم به غرب‌گرایی و هم‌سویی با اسرائیل می‌کردند و …

اینک که جنگ‌آفرینان داخلی با حمله‌ی اسرائیل در یک اتوبان یک‌طرفه‌ی هوایی از تل‌آویو تا تهران مواجه شده‌اند ما را جنگ‌طلب قلمداد می‌کنند و خود، شعار «ایران‌خواهی» سر می‌دهند و سرود «ای ایران» می‌خوانند! 

به نظر شما چه می‌توان نامید این حرکت را!؟

۲ـ مسلم است که جمهوری اسلامی فاقد مشروعیت لازم و کافی در داخل است زیرا به رغم به صحنه آوردن همه‌ی اهرم‌های اعتقادی و سیاسی در تیر ۱۴۰۳ کم‌تر از ۵۰ درصد در انتخابات ریاست‌جمهوری مشارکت داشتند و قبل از آن هم در اسفند ۱۴۰۲ در برخی شهرهای بزرگ، نمایندگان مجلس کم‌تر از ۱۰ درصد رأی آوردند. اگر بخواهیم «صادق» و به لحاظ علمی، «تحلیل درست» داشته باشیم نام این نوع مشارکت اندک و بی‌سابقه در جمهوری اسلامی را چه باید بنامیم اگر نگوییم: «مشروعیت متزلزل»!؟

۳ـ به خطا یا دروغ گفته شد که در ایام دوازده روز جنگ ایران و اسرائیل، در داخل شاهد «همبستگی اجتماعی یا ملی یا مدنی» بوده‌ایم و رسانه‌های وابسته و کوته‌اندیش حکومتی اصول‌گرا و اصلاح‌طلب بدان دامن زدند. توجه به هم‌نوع در زمان حمله‌ و انهدام و خشونت، به معنای «همبستگی» نیست بلکه یک رفتار طبیعی از نوع «واکنشی» است نه یک «کنش ارادی»!


۴ـ گفته می‌شود برای رهبری در آینده‌ی نزدیک در ایران، افرادی را پیشنهاد داده‌اند. فرقی نمی‌کند حسن روحانی یا محمد خاتمی و احمد خاتمی و احمد علم‌الهدی باشد یا حسن خمینی و مجتبی خامنه‌ای! مهم این است که جامعه به نقطه‌ای رسیده است که نظر دهد بین: «جمهوری اسلامی ایران» یا «جمهوری ایران»! بنابراین هر کس رهبر آینده باشد باید تکلیف خودش را با نظرسنجی از مردم در خصوص نوع حکومت در ایران مشخص کند و الا حکومت در همین بستر ناهموار «مشروعیت متزلزل» درخواهدغلتید و سیر نزولی ادامه خواهد داشت.

راهی جز این نداریم که از مردم بپرسیم: آیا صفت «اسلامی» برای «جمهوری ایرانی» ضروری است یا خیر؟ 

آب در هاون نکوبیم!

همبستگی کاذب داخلی در جنگ دوازده روزه!

احمد بخارایی:

۱ـ آقای خامنه‌ای چندی قبل گفته بود: نه جنگ می‌شود و نه مذاکره می‌کنیم! اما هم جنگ شد و هم مذاکره کردیم و هم این‌که الآن در پی مذاکره‌ایم!

۲ـ پایگاه آمریکایی العدید در قطر ۱۲ کیلومتر مربع برابر ۱۲۰۰ هکتار وسعت دارد. گفته می‌شود پس از حمله‌ی هواپیماهای بی۲ آمریکایی با بمب‌های ۱۴ تنی به تأسیسات هسته‌ای ایران به ویژه «فردو»، با اطلاع قبلی به آمریکا ۱۰ موشک نسل قدیم از سوی ایران به آن پایگاه شلیک شد که ۹ موشک رد‌گیری شده‌بود و معلوم نیست آن یک موشک باقیمانده به کجای این ۱۲۰۰ هکتار اصابت کرده‌است. نام این عملیات را «بشارت فتح» گذاشتند و صدا و سیمای جمهوری اسلامی با نواختن مارش جنگی، ساعت‌های زیادی روی آن مانور داد و مجریان کوته‌قامت این سازمان میلی با شور و هیجان و رجزخوانی وصف‌ناپذیر از عملیات «بشارت فتح» گفتند و تحلیل کردند و مردم را به جشن پیروزی بزرگ در این عملیات به میادین شهرها فراخواندند!

۳ـ گفته شد: در جنگ دوازده روزه در ایران یک نوع «همبستگی ملی یا مدنی یا اجتماعی» شکل گرفت. به نظر می‌رسد این ادعا هم همانند دو مورد قبلی آمیخته با کذب است.

یکی از ابعاد «همبستگی»، «مشارکت» است. آیا ما شاهد نبودیم که ۶ میلیون مسافر فراری از محیط شهری فقط به یک استان شمالی یعنی مازندران هجوم بردند و در آن‌جا آیا شاهد نبودیم که برخی مغازه‌ها از اجناس خالی شدند و ویلاها تا دو برابر قیمت معمول اجاره داده‌شد؟! آیا یک تصویر از دخترک همراه پدرش که به رانندگان در صف پمپ بنزین، شربت می‌دهد یا چند تابلو از محل اسکان رایگان، نشان از همبستگی مدنی داشت!؟ این تقلیل‌گرایی فاقد مبنای منطقی است.

یکی دیگر از ابعاد «همبستگی»، «اعتقادات مشترک» است. آیا همه در خصوص تحلیل جنگ، یکسان می‌اندیشیدند و آیا نبودند کسان بسیاری که از کشته شدن افسران جنگ‌طلب سپاهی مسرور بودند و عملیات نقطه‌زنی در ایران را زمینه‌ساز تحولات بعدی می‌پنداشتند!؟

یکی دیگر از ابعاد «همبستگی»، «تعادل میان باورها و ارزش‌ها»ست. آیا در جمهوری اسلامی، همه‌ی باورهای شهروندان (از جمله: لزوم دموکراسی و عدالت_اجتماعی) در قالب هنجارها و ارزش‌های جاری متبلور شده‌است!؟

ملاحظه می‌شود از هر زاویه‌ای که به واکنش مردم در ایام دوازده روز جنگ نگاه شود چیزی به نام «همبستگی» معنا ندارد و آنچه اتفاق افتاد عبارت از یک رفتار هیجانی و «واکنشی» در میان برخی از مردم بود.

۴ـ جمهوری اسلامی از مشروعیت لازم و کافی در داخل برخوردار نیست و نمونه‌اش عدم مشارکت بیش از پنجاه درصد در انتخابات ریاست‌جمهوری در تیر ۱۴۰۳ و نیز رأی کمتر از ۱۰درصدی بسیاری از نمایندگان مجلس در انتخابات اسفند ۱۴۰۲ است. در این فضای اجتماعی و سیاسی نمی‌توان انتظار داشت که بسیاری از مردم: «مخالف مخالف خود را، دوست» نپندارند. تا زمانی که جمهوری اسلامی به مخالفان و منتقدانش اجازه‌ی عرض اندام و نمایش اندیشه ندهد بسا دشمن جمهوری اسلامی، «هم‌یار» تلقی شود!

آتش‌بس جنگ دوازده روزه: گوش‌های کر!

احمد بخارایی:  

۱ـ مگر قبلاً بارها نگفته‌بودیم که سیاست‌های جمهوری اسلامی، «جنگ» را به دنبال خواهدداشت؟

۲ـ مگر قبلاً نگفتیم که در نبرد جنگی، «نیروی هوایی آتش‌بار» تعیین‌کننده است و ایران فاقد نیروی هوایی اثربخش است؟

۳ـ مگر قبلاً نگفتیم که نمی‌توان با تکیه بر «موشک از راه دور» انتظار پیروزی در جنگی را داشت که آمریکا به عنوان خصم در آن حضور دارد؟

۴ـ مگر قبلاً نگفته‌بودیم که دنیا نخواهدگذاشت ایران به سلاح هسته‌ای نزدیک شود و سر بزنگاه «تأسیسات هسته‌ای» را هدف قرار خواهدداد؟

۵ـ مگر قبلاً نگفته‌بودیم که ایران بنا به علل و دلایل بسیار در نبرد با اسرائیل آسیب‌پذیر است و نهایتاً مشاهده شد که طی دوازده روز جنگ اخیر، اتوبان یک‌طرفه «تل‌آویو ـ تهران» در تسلط نیروی هوایی اسرائیل قرار گرفت و شلیک آن همه موشک بالستیک از سوی ایران منجر به کشته شدن حتی یک شخصیت مطرح نظامی در اسرائیل نشد اما حمله‌ی مینیاتوری و «نقطه‌زن» اسرائیل منجر به کشته شدن بسیار افسران سپاهی و دانشمندان هسته‌ای در «صف اول» در ایران شد و تقریباً مکانی باقی نماند (از پادگان‌ها و قرارگاه‌ها و پایگاه‌ها تا سازمان صداوسیما و ساختمان پلیس فتا و دروازه و ساختمان اداری زندان اوین!) که به آن حمله نشده‌باشد!؟

۶ـ این همه سانسور و «روایت‌سازی» از سوی صدا و سیما و تشدید رویه‌ی جنگ‌طلبی چه فرجامی داشت!؟

۷ـ مگر نمی‌شد به جای هزینه‌کرد «۲۰۰۰ میلیارد دلاری» طی بیست سال اخیر برای احداث تأسیسات هسته‌ای به سرمایه‌گذاری ۲۰۰ میلیارد دلاری در هر سال برای رشد ۸درصدی کشور اقدام می‌شد تا نهایتاً «رشد ۸۰درصدی» به ازای ۲۰۰۰ میلیارد دلار طی ۱۰ سال اتفاق می‌افتاد!؟

رشد ۸۰درصدی یعنی تقریباً دو برابر شدن رشد و توسعه‌ی ماندگار و ارزشمند کشور!

ما چه کردیم و اکنون پس از آتش‌بس، تأسیسات پرهزینه‌ی هسته‌ای ما در چه وضعیتی به‌سر می‌برند!؟

۸ـ و بالاخره مگر در هفته‌ی گذشته و روز آغازین جنگ نگفتیم و ننوشتیم که در هفته‌ی آتی (یعنی هفته‌ای که اینک در آن قرار داریم) جمهوری اسلامی با «توسل به ترامپ» و واسطه‌ها درخواست آتش‌بس خواهدکرد و این نه نشانه‌ی موفقیت و پیروزی خواهد بود!؟

۹ـ پرسش: آیا بازگشت جمهوری اسلامی به میز «مذاکرات با آمریکا» طی روزهای آتی با قدرت خواهد بود یا با ضعف!؟ با تخریب تأسیسات هسته‌ای، دیگر جمهوری اسلامی چه تضمینی خواهد داد تا بتواند رفع «تحریم‌ها» را درخواست کند!؟

۱۰ـ آیا جمهوری اسلامی نمی‌خواهد بفهمد که با مدیریتی که دهه‌هاست در پیش گرفته جامعه را با «ابربحران‌ها» مواجه ساخته است و با این فرمانی که در دست دارد کشور را به تباهی، بیش از پیش سوق می‌دهد!؟

مصطفی مهرآیین!

احمد بخارایی: اگر در بحبوحه‌ی آتش و خون، کسی به مردم بگوید که پرچم صلح را بالا ببرید تا آتش جنگ فرو نشیند نباید به خاموشی و اسارت درآید.

دکتر مصطفی مهرآیین، همکار جامعه‌شناس ما، یک متفکر واقع‌بین است که پس از انتشار یک نامه که عمدتاً به صلاح ملک و مملکت بود به زندان انداخته شد.

او گفت: مردم، باید صلح را فریاد بزنند و پرچم سفید را بالا ببرند!

مصطفی مهرآیین را آزاد کنید!

| در دفاع از دکتر مصطفی مهرآیین:

  1. https://t.me/dr_bokharaei/1034
  2. https://t.me/dr_bokharaei/1033
  3. https://t.me/dr_bokharaei/1029
  4. https://t.me/dr_bokharaei/1028

توجه!

احمد بخارایی: در تاریخ آدینه ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ و ساعاتی قبل از حمله‌ی اسرائیل به ایران مطلبی در کانال تلگرامی‌ام گذاشتم با عنوان: «جمهوری اسلامی جنگ‌طلب!». در آنجا استدلال کردم که روند کنونی در سیاست جمهوری اسلامی منجر به جنگ و آتش خواهد شد و ساعتی بعد شاهد حمله‌ی اسرائیل به ایران در بامداد جمعه بودیم. 

امروز سه‌شنبه ۲۷ خرداد طی تماس تلفنی از وزارت اطلاعات از من خواسته شد که مطلب مذکور را از کانال تلگرامی‌ام حذف کنم. بنابراین مطلب حذف شد. اگر با حذف مطالبی از این دست، مملکت سامان می‌یابد پس فرمان حذف و خفه‌خوان، خوب خواهد بود. اما جامعه با ابربحران‌های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دست‌به‌گریبان است!

پیش‌بینی: توهم جمهوری اسلامی!

احمد بخارایی: برخی پرسیده‌اند سرنوشت جنگ ایران و اسرائیل چه خواهدشد و این روزهای پردلهره چه فرجامی خواهدداشت؟ 

حدود دو ماه قبل در یک ویدئوی پنج دقیقه‌ای، اوضاع امروز و حمله‌ی اسرائیل را پیش‌بینی کردم. بدیهی است تحلیل روندها در جامعه‌ی ما بر اساس واقعیات می‌تواند صورت پذیرد نه بر اساس توهماتی که جمهوری اسلامی در آن به سر می‌برد. در آن ویدئو متذکر شدم که بنا به ذهنیت غیرواقعی جمهوری اسلامی و نیز بنا به نوع نگاه دنیا به ایران و نیز عدم مشروعیت کافی نظام در داخل و هم‌چنین بنا به رویه‌ی خاص ترامپ، همه و همه حکایت از بی‌فرجامی مذاکرات و حمله‌ی اسرائیل طی دو ماه آتی (از آن تاریخ که دو ماه پیش بود) به ایران خواهد داشت. 

آن ویدئو: 👇

اکنون نیز عرض می‌شود طی هفته‌ی آتی با میانجی‌گری‌های دیگران، آتش جنگ فروکش خواهدکرد و نهایتاً جمهوری اسلامی در میز مذاکرات به پذیرش همان چیزی تن می‌دهد که اکنون برای تن‌ندادن، جامعه را با انواع تهدیدات و نابودی مواجه ساخته‌است. یعنی: پذیرش نفی غنی‌سازی در داخل یا تحت نظارت یک کنسرسیوم! 

آری، جمهوری اسلامی برای میانجی‌گری در فروکش کردن آتش جنگ با اسرائیل، دست به دامان همان کسی خواهد شد که تا دیروز از مذاکره مستقیم با او حذر داشت یعنی ترامپ!!!

پرسش: این سیاست جمهوری اسلامی که واقعیت‌گریز و دچار توهمات است تا چه زمانی و با چه هزینه‌های سنگینی تداوم خواهدداشت؟!

| انجمن گفت‌وگو |

جمهوری اسلامی جنگ‌طلب!

 شورای حکام آژانس بین‌المللی انرژی اتمی، ایران را محکوم به پنهان‌کاری و تلاش برای ساخت غیرقانونی سلاح هسته‌ای کرد. این در حالی است که: 

۱ـ از یک سو انصار جمهوری اسلامی می‌گویند دشمنی‌‌شان با آمریکا و اسرائیل جنبه‌ی «ایدئولوژیک» و اعتقادی دارد یعنی مبتنی بر باورهای خشونت‌‌گرای مذهب شیعه است. بنابراین عداوت جمهوری اسلامی با بخشی از دنیای غرب بر اساس شیعی‌گری است و سیاسی صرف نیست و تداوم خواهد داشت.


۲ـ از سوی دیگر تنها کشوری که غنی‌سازی ۶۰درصد دارد در حالی‌ که مدعی است به دنبال بمب اتمی نیست ایران است. پرسش: این غنی‌سازی ۶۰درصدی به جز ساخت سلاح هسته‌ای به چه کار خواهدآمد؟


۳ـ مگر نه این است که حفظ نظام اسلامی بنا بر حکم فقهی آقای خمینی از اوجب واجبات است، بنابراین آن‌جا که بمب اتمی می‌‌تواند منجی نظام جمهوری اسلامی باشد چرا نباید ساخته‌شود؟

همه می‌دانیم که جمهوری اسلامی برای ساخت سلاح هسته‌ای اشتیاق دارد.


۴ـ چگونه می‌توان از غرب انتظار داشت که با سیاست هسته‌ای ایران که دنیا را به مصاف ایدئولوژیک فرا می‌خواند و تا پای مرگ و نابودی به پیش می‌برد مقابله نکنند؟!


تنها مسیر ممکن برای غرب، مقابله با نظام جمهوری اسلامی است و اینک این نظام پشت مردمش سنگر گرفته است.


۵ـ در میانه‌ی این نزاع خونین میان غرب و جمهوری اسلامی این مردم عادی هستند که آسیب‌پذیرند و در این مصاف، کاسبان تحریم و آقازاده‌ها در دو جناح اصول‌گرا و اصلاح‌طلب، کاسبان نزاع و مصاف هم خواهند بود و آن‌ها وارد یک بازی برد ـ برد خواهند شد.


۶ـ در این نبرد، چه بر سر مردم عادی خواهد‌آمد؟ چرا هزینه‌ی خشونت‌‌گرایی شیعی‌مسلک جمهوری اسلامی را مردم باید بپردازند؟


۷ـ به نظر می‌رسد در میانه‌ی نزاع غرب و جمهوری اسلامی، این مردمند که باید تصمیم بگیرند که صرفا «ناظر» باشند و شاهد فروپاشی خود و اطرافیان‌شان یا این‌که معترض باشند و مطالبه‌گر؟!


توجه: این یادداشت ساعاتی قبل از حمله‌ی اسرائیل به ایران در بامداد آدینه نوشته‌شده‌است.


جمهوری اسلامی فقرآفرین!

احمد بخارایی: هر از گاهی اخباری از زورگیری و پیامدش، قتل به گوش می‌رسد هم‌چون قتل دانشجو خالقی حین سرقت لپ‌تاپ و قتل الهه حسین‌زاده پس از ناکامی قاتل در زورگیری موبایل.

به واقع این «فقر» است که موجب شده زورگیران برای یک لپ‌تاپ یا گوشی موبایل ناخواسته دست به قتل بزنند. قاتل و مقتول هر دو در شرایط فقرآلود جمهوری اسلامی، «قربانی» ساختار فسادآلود اقتصادی و ساختار تبعیض‌آلود اجتماعی هستند. در جامعه‌ای که #ژن_برتر در خاندان عارف (معاون اول رئیس‌جمهور) خودنمایی می‌کند و فرصت‌های ویژه‌ی رشد برای خانواده سرداران نظیر علی شمخانی و نیز رانت ویژه برای خاندان جهانگیری‌هاست و بابک زنجانی‌های متهم و محکوم، منجی نظام ناکارآمد اقتصادی می‌شوند جز این پیامدی نیست که فقر در جامعه، گسترش یابد و شکاف طبقاتی، دهشتناک شود.

حالا بیایید و غنی‌سازی کنید، چه فایده در جامعه‌ای که نظام سیاسی‌اش نزد مردم از مشروعیت کافی برخوردار نیست و نظام اقتصادی‌اش، تبعیض را نهادینه کرده است!

شرف اعتصاب‌کننده‌ها!

احمد بخارایی: حدود ده روز از اعتصاب سراسری کامیون‌داران سپری می‌شود. این راننده‌های فهیم، درک کرده‌اند که «مطالبه‌گری» تنها راه رسیدن به مقصود است. این‌ها فهمیده‌اند که در نظام تبعیض‌آلود جمهوری اسلامی، اگر سکوت کنی باخته‌ای و «سکوت» و تسلیم، همان چیزی است که حاکمیت طلب می‌کند. قشرهای دیگر اجتماعی هم لازم است بدانند که راه رهایی عبارت از «مطالبه‌گری» است. اعتصاب کامیون‌داران، فریاد علیه بی‌عدالتی و شکاف عظیم طبقاتی است.

چگونه می‌شود در یک کشور در شمال پایتخت‌ش، برخی منازل اجاره‌ی ماهیانه‌شان به «دلار» اخذ شود و در جنوب همان شهر، بی‌خانمان‌ها رها در خیابان و خانواده‌ها در فقر به‌سر برند؟! 

سکوت در مقابل بی‌عدالتی، تقویت‌کننده‌ی «تبعیض» و تشدیدکننده‌ی «فقر» و ناداری است و آنان که مماشات و سکوت می‌کنند هم‌‌یاران و زمینه‌ساز ظالم و ظلم‌اند!

نظام حکم‌رانی، درجا می‌زند!

احمد بخارایی: فرض بگیریم فرجام مذاکرات، توافق باشد و غنی‌سازی حدود ۴ درصد در داخل کشور تحقق پذیرد. این سطح از غنی‌سازی با سانتریفیوژ‌های نسل اولیه قابل حصول است و بخش قابل توجهی از تأسیسات غنی‌سازی اورانیوم با هزینه‌های سنگین احداث چند صد میلیارد دلاری بدون استفاده، پلمپ می‌شود. چرا این‌همه سرمایه‌گذاری باطل در کنار نیاز مملکت به تقویت زیرساخت‌ها در حوزه‌ی انرژی و نفت؟! چه شد آن همه اصرار به غنی‌سازی در راستای تولید جنگ‌افزارهای هسته‌ای که به کار نمی‌آمدند!؟


فرض بگیریم تحریم‌ها برداشته شود و فروش نفت بدون مانع باشد. آیا تصور می‌شود صادرات روزی دو میلیون بشکه نفت (خوش‌بینانه!) که درآمدش صرفاً حدود یک سوم بودجه را تأمین می‌کند واقعا راه‌گشا خواهد بود!؟

آیا آن‌قدر چاله‌چوله در مملکت وجود ندارد که با آزاد شدن پول‌ها و ارزهای متعلق به ایران، نتوانیم شاهد گشایشی جدی باشیم؟

چگونه می‌شود نظامی که از #مشروعیت کافی نزد مردمش برخوردار نیست و حاکمیتی که شهروندانش را تهدید و زندانی و #اعدام می‌کند خواهد توانست از فرصت‌های بین‌المللی بهره ببرد!؟ مگر می‌شود سرمایه‌گذاران در مملکتی سکنی گزینند که حاکمانش از مشروعیت کافی برخوردار نیستند و اهل فریب مردمند!؟
چگونه می‌شود با دلار بالای هشتاد هزار تومان (با فرض توافق نهایی ایران و ترامپ) سفره مردم را سامان داد!؟ مگر هزینه‌ها برای درصد قابل توجهی از مردم کمرشکن نشده است!؟

به نظر می‌رسد در نهایت کاسبان توافق، همان کاسبان #تحریم، خواهند بود.
آیا آرام کردن ایران از سوی #ترامپ، صرفاً زمینه‌سازی برای آرامش منطقه به منظور سرمایه‌گذاری هزاران سرمایه‌گذار غربی و عربی در کشورهای یکدیگر نیست!؟

چرایی شایعه‌پردازی در ایران

گفت‌وگوی رادیو فردا با احمد بخارایی درباره‌ی شایعه‌پردازی در جامعه | پخش شده در ۷ اردی‌بهشت ۱۴۰۴

 | نمایش گزارش| پخش گفت‌وگو |

احمد بخارایی: در این گفت‌و‌گوی کوتاه به این موضوعات پرداختم:

۱ـ کاهش سرمایه‌ی اجتماعی در ایران، 

۲ـ علل کم‌اعتمادی مردم به نظام سیاسی،

۳ـ علل بروز شایعات و تحلیل‌های ناصحیح در جامعه،

۴ـ جامعه در بستر فروپاشی اجتماعی و اقتصادی،

۵ـ انتظار مردم از «مذاکرات» در حوزه‌ی معیشت و

۶ـ کم‌اثر بودن «مذاکرات» در پویایی اقتصادی به علت نابسامانی در زیر‌ساخت‌ها!

پنج‌دقیقه‌ها | ۷ـ آیین رقص و پای‌کوبی جمعی در نوروز، صدای صلح اعتراضی

احمد بخارایی: در جای‌جای کشورمان در ایام نوروز تا سیزده‌بدر شاهد انواع رقص‌ها و پای‌کوبی‌های جمعی بودیم. رقص، بیان نمایشی یک حس پر شور است و مختص انسان‌ها نیست. در طبیعت، رقص برگ و باد را داریم. 

رقصنده‌های مرد و زن، دست در دست هم و شانه به شانه‌ی یک‌دیگر، پیام صلح و شادی را فریاد می‌زنند. انواع رقص‌های آیینی حکایت دارند از : 

  • اصلاحی و صلحی بودن رقص در مقابل خشم و خشونت فردی و جمعی،
  • هنجارگرایی غیر رسمی در مقابل هنجارهای رسمی ناکارآمد حکومتی،
  • اتحاد مردمان رقصنده در نقاط مختلف کشور بدون آگاهی از چگونگی حضور هم‌دیگر و
  • گسترش رقص در پهنه‌ی کشور در زمان نارضایتی بیش‌تر از اوضاع.

سخنی کوتاه در این باب در این ویدئو: 👇



گفت‌وگوی ZDF با احمد بخارایی درباره‌ی روند مذاکرات ایران و آمریکا

منتشر شده در ۲۰ فروردین ۱۴۰۴

احمد_بخارایی: ۱۵ دقیقه با تلویزیون سراسری آلمانی ZDF پیرامون مذاکرات احتمالی جمهوری اسلامی و آمریکا و نیز توان جنگی ایران در صورت حمله گفت‌و‌گو داشتم که بخش کوتاهی از آن پخش شد و بخش دیگرش در چهارشنبه جاری از آن شبکه سراسری در آلمان پخش خواهد شد.

محورهای تحلیل من این‌ها بود:

۱ـ در سه سطح خرد، میانه و کلان، جمهوری اسلامی از مذاکرات (بخوانید: معامله!) سود می‌برد که به ترتیب عبارتند از: فروش رسمی نفت، رضایت نسبی مردم و «حفظ حیات پس از عقب‌نشینی از ۵ جبهه‌ی: لبنان، فلسطین، سوریه، یمن و عراق» در انتخاب میان زندگی و مرگ.

۲ـ وجود دو دسته مانع برای انجام مذاکرات شامل: «رادیکال‌ها و اصول‌گرایان تندرو» در داخل و عنصر بیرونی شامل کشورهای چین و روسیه به ویژه روسیه به واسطه امکان تبادل تجاری گاز ایران با اروپا و جایگزینی با گاز روسیه.

۳ـ فرا رسیدن دوران پایان «ایدئولوژی پیوند مذهب و قدرت» در ایران و ناگزیر بودن جمهوری اسلامی از پوست‌اندازی.

۴ـ آسیب‌پذیری و ضعف فاحش جمهوری اسلامی در «نیروی نظامی هوایی» که تعیین‌کننده است.

| نمایش گزارش |

درخواست از دونالد ترامپ برای فشار آوردن به جمهوری اسلامی!

احمد بخارایی:

دقت: ارسال این پست برای دیگران به منزله‌ی تأیید محتوا و امضای آن است. به مظلومان محبوس زندانی و به جامعه‌ی تشنه‌ی حقوق بشر، مدد رسانیم. سپاس

آقای دونالد ترامپ

رئیس‌جمهور محترم ایالات متحده

لطفاً یکی از شرایط حمله نکردن به ایران، تعهد جمهوری اسلامی به رعایت حقوق بشر در ایران و آزادی زندانیان سیاسی باشد و الا تاریخ، شما را نخواهد بخشید.

دکتر احمد بخارایی، جامعه‌شناس در دانشگاه

Mr. Donald Trump, Dear

President of the United States

Please make one of the conditions for not attacking Iran the commitment of the Islamic Republic to respect human rights in Iran and the freedom of political prisoners, otherwise, history will not forgive you.

Sincerely yours

Dr. Ahmad Bokharaei

Sociologist at The University

۵ دقیقه‌ها | ۶ـ چرا «دروغ» می‌گویید؟ «چرا» دروغ می‌گویید؟

 احمد بخارایی: در این ویدئوی کوتاه اشاره دارم به دروغ‌گویی در جمهوری اسلامی در سه سطح: خرد، میانه و کلان از سوی رئیس جمهورش، وزیر امور خارجه‌اش، فرمانده‌ی سپاه‌اش و نماینده مجلسش تا رئیس بانک سپه‌اش!

دروغ در موضوع‌های مختلف از مذاکره و امنیت تا «سرمایه‌گذاری برای تولید»! 

لطفاً مشاهده فرمایید:

 | انجمن گفت‌وگو |

پنج‌دقیقه‌ها | ۵ـ سرانجام چه خواهدشد؟ حمله!؟

احمد بخارایی: در این ویدئوی کوتاه به این پرسش، پاسخ دادم که سرانجام در کوتاه‌مدت، نتیجه‌ی مذاکرات ایران و آمریکا چه خواهد شد. گفتم که با توجه به علاقه‌ی ایران نسبت به خرید زمان و فرصت و نیز با توجه به شناختی که ترامپ از جمهوری اسلامی دارد مبنی بر: نظامی «ناساز با جهان» متمدن و متقاضی دست‌یابی به «شر‌ترین آلت جنگی» یعنی بمب اتم، او ترجیح می‌دهد در «زمان کوتاه» به حداکثر نتیجه از مذاکره (بخوانید: معامله!) دست یابد. از سوی دیگر جمهوری اسلامی به لحاظ عدم برخورداری از مشروعیت کافی در داخل و وجود تزلزل در عرصه‌ی اقتصادی‌اش، شکننده جلوه می‌کند. با توجه به این مقدمات، احتمال این که در یک یا دو ماه آینده مجوز ترامپ به اسرائیل برای حمله‌ی محدود به اماکن نظامی و هسته‌ای صادر شود قوی است. در آن صورت، ایران با درخواست جدی‌تر و «شکنندگی» بیش‌تر روی به مذاکرات خواهد برد.

اینک جهان دریافته که نظام جمهوری اسلامی به خودی خود هم‌سو با نظام بین‌الملل نخواهد بود و اینک پس از عقب‌نشینی از چهار سنگر: لبنان، سوریه، یمن و عراق، در خانه و در انزوا به سر می‌برد و اینک زمان مناسب برای فشار آوردن است.👇

 | انجمن گفت‌وگو |

۵ دقیقه‌ها | ۴ـ سه نامه‌ی بی‌پرده‌ی دکتر مصطفی مهرآیین به آقای خامنه‌ای!

احمد_بخارایی: در یک ویدئوی کوتاه پنج‌دقیقه‌ای اشاره‌ای داشتم به سه نامه‌ی جناب مصطفی مهرآیین (جامعه‌شناس) به آقای خامنه‌ای که به واسطه‌ی این نامه‌ها، فردا یکشنبه ۱۷ فروردین به دادسرای فرهنگ و رسانه فراخوانده شده و احتمالاً پس از پرونده‌سازی برای او، به دادگاه ارجاع خواهد شد.

در این ویدئو به این موارد در آن نامه‌ها اشاره داشتم:

  • نمره قبولی نگرفتن حکم‌رانی بیش از سه دهه‌ی رهبری در ایران، 
  • بی‌هدفی جمهوری اسلامی،
  • دگردیسی آقای خامنه‌ای از شخصی فرهنگی و اهل شعر و موسیقی به شخصیتی «ناباور»،
  • لزوم استعفا از موقعیت رهبری.

 | انجمن گفت‌وگو |