خشونت خونبار حاکمیت با معترضان: توهم ایدئولوژیک!
| نمایش گزارش |
مجموعهی نظام سیاسی ما نگاه مثبت و معنایی به علم نداشته است. حالا علم، چه در حوزهی جامعهشناسی باشد یا اقتصاد یا سیاست، متأسفانه در یک چهارچوب ایدئولوژیک مسائل را طی این بیش از چهار دهه دیده و بررسی کرده است. به همین خاطر هیچوقت اقبالی به سمت جامعهشناسان، اقتصاددانان و عالمان علوم سیاسی نبوده و ما طی چهار بند در این بیانیه به موضوعاتی پرداختیم؛ از جمله اعتراضات به حقی که در جریان است و باید به آن توجه شود و اینها حق مردم است که اعتراض کنند؛ و ما کنارشان ایستادهایم. در نهایت هم اشاره کردیم که متأسفانه از ظرفیت جامعهشناسی در این مملکت استفاده نمیشود که این هم بازمیگردد به آن نگاه ایدئولوژیکی که در بین نظام سیاسی ما ریشه دوانده و ساختاری شده؛ و گاه این نگاه ایدئولوژیک در حد افراطی به یک توهم نزدیک شده است که متأسفانه گریبان بسیاری از عناصر نظام سیاسی ما را گرفته است.
راجع به بیانیهای که با تأخیر منتشر شد، باید بگویم علتش این بود که امکان دسترسی به شبکههای مجازی نبود و ما با تأخیر منتشرش کردیم. و در یک بند هم اشاره کردیم که این خشونت اطلاعاتی و رسانهای که اکنون در جریان است ــ قطع اینترنت ــ خشونتی است علاوه بر خشونتهای اقتصادی، سیاسی، اجتماعی و فرهنگی قبلی که از سوی نظام سیاسی به ملت ما روا داشته شده است.
هیچ رخدادی، هیچ حادثهای در صحنهی اجتماعات انسانی، بدون دلیل، بدون علت، بدون تاریخ، بدون گذشته و بدون عامل نیست. همیشه مجموعهای از عوامل دخیلاند در بروز یک رخداد. تکعاملی نیست، چندعاملی است. از جمله همین اعتراضات اخیر. رویدادی که ما در دیماه شاهدش بودیم و متأسفانه خشونتبار شد و به کشتار انجامید که بیسابقه بوده در این حد وسیع. و عملاً یک حرکت غیرانسانی رخ داده که به هر حال عواقب ویژهای خواهد داشت؛ عواقبی متفاوت از گذشته، عواقبی که گریبان نظام سیاسی ما را خواهد گرفت.
این رخداد هم مجموعهای از عوامل در آن دخیل بودند، هرچند عامل اقتصادی و معیشت به عنوان جرقهای بود که به بشکهی باروت زده شد؛ و بشکهی باروت هم همان خشم فروخفتهای بود که در جامعه وجود داشت: خشم سیاسی، خشم اجتماعی، خشم فرهنگی؛ و خشم اقتصادی هم که بود یعنی فشار معیشتی یک نوع خشمی است که از جانب نظام سیاسی به مردم روا داشته میشود. در این شرایط است که مردم هم از نظام سیاسیشان میآموزند که متأسفانه خشمناک ظاهر شوند در صحنهی اعتراضات. ای کاش این اتفاق نمیافتاد و اعتراضات آرام ادامه پیدا میکرد. اما هیجانات فروخفته و فشارهای زیادی که به مردم وارد شده طی چند دهه، به نحوی است که بهویژه جوانان و نوجوانان را از حد نرمال خارج میکند و ما شاهد بروز چنین صحنههایی بودیم که خشونتبار بود.
آخرین انتخابات ریاست جمهوری ما، دور اول آن کمتر از چهل درصد و دور دوم نهاییاش کمتر از پنجاه درصد مردم مشارکت داشتند. یعنی بیش از نیمی از جامعه همانجا حرفشان را زدند که نظام سیاسی ما، انتخابات ریاست جمهوری با بحران مشروعیت مواجه است. چند ماه قبل از آن هم در انتخابات مجلس، در بهمن ۱۴۰۲، مردم حدود چهل درصد مشارکت داشتند. شصت درصد مشارکت نداشتند و بعضی شهرها مثل تهران حدود ده درصد مشارکت داشتند. بسیاری از نمایندگان ما در مجلس، چهار درصدی و پنج درصدیاند. این یعنی بحران جدی مشروعیت. یعنی آنکه مجلس اصلاً مشروعیت ندارد. این اعتراضات سابقه داشته و بروز داده شده اما متأسفانه صدای مردم را نشنیدند و کتمان کردند و سر زیر لحاف فرو بردند. خشم انباشتهشده با این جرقهی اقتصادی که نشان از ساختار نابسامان اقتصادی ما دارد، فوران کرد. ساختار یعنی نهادینهشدن نابسامانی در اقتصاد ما! با ارزپاشی و سیاستهای کوتاهمدت و لو رفته نمیشود این اقتصاد را درمان کرد. و این بار هم با یک جرقهی اقتصادی، اتفاقاتی افتاد که شاهدش هستیم.
اگر در یک جامعه به مجموعهی مطالبات پاسخ داده نشود، مثل یک بهمنی میماند که از بالای کوه حرکت کند و همانطور که پایین میآید هم به سرعت تخریبش اضافه میشود و هم به حجمش و هم اینکه غیرقابل کنترل میشود. این را ما بارها گفتیم در طی سالهای گذشته، خودم در گفتوگوهایی که با رسانهها داشتم و همکارانم هم همینطور. و آنچه که اتفاق افتاد، قابل پیشبینی بود. چند ماه پیش هم گفته بودم که ما اوایل زمستان با اعتراضات گستردهتری مواجه خواهیم شد. و هر دفعه هم اعتراضاتی شود، شدیدتر از قبل خواهد بود. و اکنون هم دارم میگویم که اعتراضات دفعهی آینده، که زمانش ممکن است خیلی هم دور نباشد، مطمئناً گستردهتر و عمیقتر خواهد بود.
جامعه فریادش را زده، ولی فریادش شنیده نشد. اکنون شما ببینید تنها رسانهی ملی ما، صدا و سیمای ما، چه روایتی از دیماه دارد. متأسفانه یک روایت ناصحیح، یکسویه و یکجانبه؛ یعنی اصلاً انگار صدای اعتراضات را نشنیدند که هیچ، بلکه انگشت اتهام را به سمت معترضین نشانه رفتند. همین معترضین بودند که بعضیهایشان رفتارشان حالا خشونتبار شده بود. کسی از نیروهای بیگانهی غیرایرانی نبوده، همه کم و بیش همین افرادی بودند که اعتراض میکردند. من خودم از نزدیک شاهد بودم. میدیدم جوانان و نوجوانان چگونه حضور داشتند. زنها چگونه با جدیت شعار میدادند. بنابراین میخواهم بگویم که صدای همین مردم و معترضین شنیده نشده که هیچ، بلکه صدا و سیمای ما سعی در پاک کردن صورت مسئله دارد. صدا و سیما را هم شما میدانید نماینده و نماد تفکر نظام سیاسی ماست و متأسفانه همین را عرض میکنم که مطالبات وقتی انباشته میشود، دفعهی آینده اعتراضات گستردهتر، عمیقتر و خانمانبراندازتر از این بار خواهد بود، بدون شک.
نظام سیاسی باید آگاه شود رویهای که طی این چند دهه داشته، کارکرد نداشته. فاقد کارکرد لازم بوده. یعنی کارکرد لازم و کافی را نداشته. اعتراضات روزبهروز گستردهتر و عمیقتر شده. نمیتوانیم بگوییم اصلاً کارکرد نداشته، ولی آن کارکرد لازم و کافی را نداشته. حالا اگر این آگاهی در نظام سیاسی ما حاصل بیاید، یک نوع بازنگری اساسی لازم است، نه یک رفرم و آنچه که اصلاحطلبها میگویند، اصلاحات صوری. جامعه عبور کرده از اصلاحات آنچنانی که اصلاحطلبها میگویند. ما نیازمند یک نوع تحولیم. اگر میخواهیم حکومت با چالش جدی مواجه نشود، یعنی براندازی اتفاق نیفتد، تنها گزینهی ممکن تحولجویی است. آن بخش از عناصر نظام سیاسی که پیام ملت را دریافت کردهاند و آزادیخواهاند و دچار توهم ایدئولوژیک مذهبی نیستند، باید بدانند ما نیازمند یک نوع بازنگری ساختاری هستیم.
مثلاً نظارت استصوابی از آن عواملی بوده که جامعه را به بحران و به لبهی پرتگاه نزدیک کرده. پس نظارت استصوابی باید برداشته شود تا آدمها و متخصصین آزادانه بیایند در انتخابات شرکت کنند تا مشارکت صورت بگیرد و مسئلهی عدم مشارکت هم از بین برود. وقتی نگاه ایدئولوژیک ندارید و به احزاب اجازهی فعالیت میدهید و نگاه آزادیخواهانه دارید در جامعه، خب مشروعیت پیدا میکنید آرامآرام.
